آن را تشخيص ندادهاند . پيداست نسخهاى كه در دست ناشر ارشاد بيان افتاده به دست كاتبى نوشته شده بوده است كه نام كتاب را نمىدانسته و از پيش خود شفاء القلوب فى لقاء المحبوب نام گذاشته است و بعد چنانكه معمول نساخت كه براى كتابها تعارفات و القابى قائل مىشوند كتاب ارشاد بيان نوشته است يعنى كتابى كه در بيان ارشاد آمده و ارشاد را بيان مىكند و ناشر اين كتاب ندانسته و نينديشيده ارشاد بيان را نام آن فرض كرده است و مفتاح الفتوح به نام ارشاد بيان چاپ شده !
3 ) اسرارنامه كه پيش از اين اشاره كردم به عطار خود در خسرونامه و مختارنامهء خويش آن را جزو آثار خود مىشمارد و نيز پيش از اين گذشت كه گويند در سال 618 كه بهاء الدين ولد پدر جلال الدين محمد بلخى مولوى با پسر خود از خراسان هجرت مىكرده است در نيشابور نزد عطار رفته و در اين زمان جلال الدين محمد 14 ساله بوده است و نوشتهاند كه عطار نسخهاى از اسرارنامه را به او داده است و جلال الدين محمد آن كتاب را همواره با خود مىداشته است و از آن كتاب مطالبى در مثنوى آورده چنانكه مضمون حكايت بازرگان و طوطى و باز شاه كه به خانهء پيرزن افتاد و داستان شكوهء پشه به سليمان از جور باد را از اسرارنامه گرفته است و اگر اين مطلب كه عطار نسخهاى از اسرارنامه به جلال الدين داده كاملا راست باشد معلوم مىشود كه اين كتاب را پيش از 618 تمام كرده است .
اسرارنامه مثنوىاى است كه بيت نخست آن اين است :
بنام آنكه جان را نور دين داد * خرد را در خدا دانى يقين داد
از اين كتاب دو روايت بدست است كه مقدمههاى آن با يكديگر اختلاف دارد و معلوم نيست عطار خود دو روايت از آن منتشر كرده يا ديگران در آن دست بردهاند . اسرارنامه شامل نزديك 3100 بيت است و انتخابى از آن كردهاند بنام