ز شعرم ياد داشت آن صعب داعى * همه مختارنامه از رباعى
ز گفت من كه طبع آب زر داشت * فزون از صد قصايد هم زبر داشت
غزل قرب هزار و قطعه هم نيز * ز هر نوعى مفصل بيشوكم نيز
جواهرنامهء من بر زبان داشت * ز شرح القلب من جان در ميان داشت
چو از ديوان من بيتى بخواندى * چه گويم من كه چون واله بماندى
به من گفتى كه اى پرنكته جانى * ندارم هيچ تحسين را زبانى
بر آن درها كه در تن جان پاك است * اگر تحسين رود ور نه چه باكست
چنين درباز در پيوسته در باد * نثار هر درى صد دانه در باد
درين شب اين رفيقم بود در بر * چو شمع از آتش دل دود در سر
به من گفت اى بمعنى عالم افروز * چنين مشغول طب گشتى شب و روز
طب از بهر تن هر ناتوانست * و ليكن شعر و حكمت قوت جانست
سه سالست اين زمان تا لب ببستى * بزهد خشك در كنجى نشستى
اگرچه طب به قانونست اما * اشاراتست در شعر معما
چو پر كردى بهر نوعى جهانى * هم امشب ابتدا كن داستانى
كه من از دوستى روشندل امروز * بدست آوردهام نثرى دلافروز
بغايت داستانى دلپسندست * ز هر نوعى سخنهاى بلندست
چو بىشك بىنظيرى در سخن تو * سخنگوئى خويش اظهار كن تو
هم در مثنوى خسرونامه گويد :
مصيبتنامه كاندوه نهانست * الهىنامه كاسرار عيانست
بداروخانه كردم هر دو آغاز * چه گويم زود رستم زين و آن باز
بداروخانه پانصد شخص بودند * كه در هر روز نبضم مىنمودند
ميان آن همه گفت و شنيدم * سخن را به ازين روئى نديدم
مصيبتنامه زاد رهروانست * الهىنامه گنج خسروانست