تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
ز شعرم ياد داشت آن صعب داعى * همه مختارنامه از رباعى ز گفت من كه طبع آب زر داشت * فزون از صد قصايد هم زبر داشت غزل قرب هزار و قطعه هم نيز * ز هر نوعى مفصل بيش‌وكم نيز جواهرنامهء من بر زبان داشت * ز شرح القلب من جان در ميان داشت چو از ديوان من بيتى بخواندى * چه گويم من كه چون واله بماندى به من گفتى كه اى پرنكته جانى * ندارم هيچ تحسين را زبانى بر آن درها كه در تن جان پاك است * اگر تحسين رود ور نه چه باكست چنين درباز در پيوسته در باد * نثار هر درى صد دانه در باد درين شب اين رفيقم بود در بر * چو شمع از آتش دل دود در سر به من گفت اى بمعنى عالم افروز * چنين مشغول طب گشتى شب و روز طب از بهر تن هر ناتوانست * و ليكن شعر و حكمت قوت جانست سه سالست اين زمان تا لب ببستى * بزهد خشك در كنجى نشستى اگرچه طب به قانونست اما * اشاراتست در شعر معما چو پر كردى بهر نوعى جهانى * هم امشب ابتدا كن داستانى كه من از دوستى روشن‌دل امروز * بدست آورده‌ام نثرى دل‌افروز بغايت داستانى دل‌پسندست * ز هر نوعى سخنهاى بلندست چو بىشك بىنظيرى در سخن تو * سخن‌گوئى خويش اظهار كن تو
هم در مثنوى خسرونامه گويد :
مصيبت‌نامه كاندوه نهانست * الهىنامه كاسرار عيانست بداروخانه كردم هر دو آغاز * چه گويم زود رستم زين و آن باز بداروخانه پانصد شخص بودند * كه در هر روز نبضم مىنمودند ميان آن همه گفت و شنيدم * سخن را به ازين روئى نديدم مصيبت‌نامه زاد رهروانست * الهىنامه گنج خسروانست
زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى ) — صفحة 110 | سعيد نفيسى