تا تو با نفسى و شيطانى نديم * پيشه خواهى داشت كناسى مقيم
گر درخت ديو از دل بركنى * جانت را زين بند مشكل بركنى
ور درخت ديو مىدارى به جاى * با سگ و با ديو باشى همسراى
پيش از اين آوردهام كه به گفتهء جامى و دولتشاه و مؤلفين مجالس المؤمنين و روضات الجنات در سال 618 كه بهاء الدين ولد پدر جلال الدين مولوى از خراسان هجرت مىكرده است در راه نيشابور عطار را ديده و در اين زمان جلال الدين محمد چهاردهساله بوده است و گفتهاند كه كتاب اسرارنامهء خود را به جلال الدين محمد داده و حتى تأكيد كردهاند كه آن كتاب را همواره با خود مىداشته و در بيان حقايق و معارف به عطار اقتدا مىكرده است و نيز اشعارى را كه از جلال الدين محمد هست و در آن نام عطار را برده پيش از اين آوردهام و حتى مؤلف روضات الجنات عطار را « از مشايخ مولوى رومى صاحب مثنوى » مىداند و همين نكته را گارسن دوتاسى تكرار كرده است و آن را از مقدمهاى كه فائض بر ترجمهء هندى پندنامه نوشته است گرفته . در اينكه جلال الدين محمد قطعا اسرارنامه و مثنويهاى ديگر عطار را در دست داشته و از آن اقتباس مىكرده است هيچ شكى نيست چنانكه سه حكايت از آن را در مثنوى تقليد كرده « 1 » : يكى حكايت بازرگان و طوطى « 2 » و ديگر حكايت باز شاه كه به خانهء پيرزن افتاد « 3 » و سوم حكايت شكوهء پشه از جور سليمان « 4 » و نيز پيش از اين آوردهام كه حكايت ديگر را از مصيبتنامه تقليد كرده و نيز اين بيت فريد الدين عطار را كه گويد :
هامش
( 1 ) - رساله در تحقيق احوال و زندگانى جلال الدين محمد ص 18
( 2 ) - مثنوى چاپ علاء الدولة ص 41 - 48
( 3 ) - همان كتاب ص 112
( 4 ) - همان كتاب ص 315 - 316