ملكند كه احدهما امتحان كند و بشارت دهد و ديگرى عمل به بشارت نمايد ؛ چنانچه نكير و منكر نيز چنين باشد ؛ اما بشير و مبشر همان نكير و منكرند و تعدد ، به اعتبار خواهد بود ؛ كانه بشير سلطان العقل نمره ارتقاء دهد مانند معلم و مبشر جايزه مناسبه دهد مانند ناظم و چنانچه نكيرى كه همان بشير است نمره تنزل دهد و منكر كه همان مبشر است ، سزاى نادانى و جهالت خواهد داد . « 1 »
هامش
( 1 ) . همان گونه كه در بالا اشاره شد ، هر انسانى در نخستين منزل سفر آخرت در يك آزمون سه مرحلهاى قرار مىگيرد كه اولين مرحله آزمون ، عقل است ؛ زيرا بزرگترين نعمت الهى بر انسان نيروى عقل است كه از آن به پيامبر باطنى ياد مىشود ، همچنانكه وجود مقدس پيامبر اكرم ( ص ) عقل ظاهر است .
بنابراين انسان ابتدا زير نظر فرمانرواى عقل كه همان بشير و نكير است قرار مىگيرد . گفتنى است كه انسانها بر دو گونهاند : يا در مدرسه دنيا در راه تحصيل معارف كوشيدهاند و شناخت آنچه براى هر انسان لازم است به دست آوردهاند و يا آنكه از دستورهاى عقل شانه خالى كرده و زير بار تحصيل دانش كه براى هر انسانى حيات واقعى و لذت معنوى به شمار مىآيد نرفتهاند . اكنون وقتى در برابر ممتحن مرحله اول قرار مىگيرند ، اگر با كسب معارف خود را آراسته باشند و از اين آزمون سرافراز بيرون آيند ، سلطان عقل ايشان را به قبولى بشارت دهد و در درگاه حضرت احديت مورد تفقد و عنايات رحمانى واقع مىشوند و اگر از عهده اين آزمون برنيايند و مردود شوند ، مورد سرزنش و مؤاخذه كيفرى قرار مىگيرند ؛ بنابراين بشير و نكير دو ملك نيستند ، بلكه سلطان عقل به اعتبار مقبوليت آزمون ، « بشير » نام دارد و به اعتبار مردوديت ، « نكير » خوانده مىشود .
گفتنى است چون در تلقين ميت ، ملكان مقربان آمده است ، چنين استفاده مىشود كه يكى از آن دو ، آزمون و بشارت را عهدهدار است و ديگرى به كار ابلاغ نتايج و انجام مراتب تهنيت و تشويق مشغول است ؛ چنانكه كار نكير و منكر به همين ترتيب انجام مىشود ؛ يعنى نكير نمره مردودى مىدهد و منكر وى را سرزنش مىكند . ازاينرو چنين استفاده مىشود كه بشير و مبشر همان نكير و منكرند و همان گونه كه گفته شد ، به يكى از دو اعتبار تغيير سمت دهند . به تعبير ديگر ، بشير همان معلمى است كه امتحان مىكند و نمره قبولى يا مردودى مىدهد و مبشر همان ناظم است كه تشويق يا سرزنش مىكند ؛