41 . معرفه : غيرت گاهى مرادف است با مقام سبوحيت و قدوسيت ؛ پس مراد ، بيگانگى حقيقت وجود است از زشتى امكان ، پس واجب است . و ايضا بيگانگى حقيقت وجود است از زشتى تعدد ذات و صفات ؛ پس صفاتش عين ذات اوست و نيز بيگانگى حقيقت وجود است از زشتى تعدد ذات ؛ پس يگانه است و شريك ندارد و همچنين بيگانگى حقيقت وجود است از زشتى استقلاليت ظهور ؛ پس غيرى نخواهد بود و همين است مراد از اينكه گفتهاند :
« غيرتش غير در جهان نگذاشت » ؛
كما قيل : « ليس فى الدار غيره ديار » و قال عليه السلام : « الغيرك ظهور حتى استدل به عليه ؟ » « 1 »
هامش
روزمره را از شئون بانوان نمىداند و شايسته آنان نمىبيند ؛ زيرا محيط اينگونه مراكز موجب آسيبپذيرى آنان است و غيرت اسلامى ايجاب مىكند كه حيثيت و عفت و پاكى آنان كه حيثيت جامعه است ، از دستبرد ديدگان نامحرمان و خيانتپيشگان چشمچران و افراد ضعيف ايمان در امان بماند .
از آنجا كه به عللى اين ضعف در جامعه رنگ باخته و كار بىتوجهى به آنجا كشيده است كه رسوايىها به بار آورده و علاوه بر آن ، رفت و آمد امرى عادى گرديده است ، مشاهده مىشود كه پرده عفاف دريده شده و برخى از زنان با زينت و آرايش در كوچه و بازار و خيابان نمايان مىشوند و از اين راه به سلامت جامعه لطمه مىزنند و به دامن زدن فساد كمك مىكنند . در چنين وضعيتى ، هر شخص باغيرتى نگران آينده خود ، خانواده و جامعه است و چنين مىانديشد كه واى اگر از پس امروز بود فردايى . در اينجا است كه نداى تهديدآميز انسان فرهيختهاى به گوش مىرسد كه مىفرمايد : اى مردم ، اگر شما دست از غيرت برداشتهايد ، بدانيد خداوند غيور است و غيرت ، صفت ذاتى و دائمى او است .
( 1 ) . پيش از اين گفتيم كه غيرت از صفات روحى انسان و بهمعناى بيگانگى روح كامل انسان از زشتىها است . اينك مىگوييم كه گاه با سبوحيت و قدوسيت مرادف است كه همان مقام تنزيه حق از جميع نواقص است ؛ زيرا وقتى غيرت را به ذات اقدس الهى نسبت مىدهيم ، بيگانگى ذات مقدسش را از زشتى امكان اراده مىكنيم و مىگوييم :
إنّ اللّه غيور ( كلينى : كافى ، ج 5 ، ص 536 )
او حقيقت وجود و واجب الوجود است ؛ يعنى در وجود مقدسش نيستى راه ندارد ، و گاه منظور از غيوريت ، بيگانگى حقيقت وجود است از تعدد و كثرت