پس هر مخلوقى از اسم خاصى استفاضه كند و چون حقتعالى به واسطه هر اسم ، فيض خاصى را ايصال فرمايد به مظهرش ، پس عطوف خواهد بود و صحيح است تعبير شود به وصف معدنى ؛ چنانچه حفظ مظاهر اسماء به همان اسماء است و تعبير شود از آن مقام به مهيمنيت ، مانند مرغ كه جوجههاى خود را زير بال گيرد ؛ چنانچه هر مفهوم كلى مصاديق خود را محيط است . « 1 »
45 . معرفه : بهترين مهربانىها و عطوفتها در موقع عيادت ، تذكر وصيت است كه فرمود : « من مات بلا وصيته مات ميتة الجاهلية » ؛ يعنى كسى كه بميرد بدون وصيت ، مرده است مانند مردگان جاهليت و البته كسى كه دستش از دنيا كوتاه مىشود ، هيچ مهربانى بهتر از واداشتن او به
هامش
( 1 ) . در اينجا به نكتهاى اشاره شده است و آن اينكه آنچه در جهان هستى پا به عرصه وجود نهاده است ، هركدام مظهر اسمى از اسماى خدا است و ما در گذشته يادآور شديم كه تجلى ذات بر ذات حبا و عشقا كه مقام الهيت و مشيت مطلقه الهى است ، منشأ ظهور اسما و صفات الهى است و چون اسم حق عبارت است از ذات اقدس الهى كه چون به كمالى از كمالات اختصاص يابد ، منشأ ايجاد شخص يا شيئى از اشياى عالم شود كه وجود آن شخص يا آن چيز مظهر آن اسم شود ، بنابراين هريك از موجودات عالم هستى زير مجموعه اسمى از اسماى الهى هستند و از آن اسم فيض مىگيرند ؛ چنانكه گفتهاند :پادشاهان مظهر شاهى حق * عالمان مرآت دانايى حقازاينرو چون فيوضات الهى به مخلوقات به واسطه اسمى از اسماى الهى است و هر اسمى فيض خاصى را افاضه مىكند ، به همين جهت خداوند تعالى عطوف است ؛ يعنى معدن عطوفت و مهربانى است و او را به اسم رحمان و رحيم مىخوانيم و در هر موقعيت او را به اين نام مىخوانيم و مىگوييم :« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ » *كه جامع جميع فيوضات است ، هم بخشنده وجود و هم كمال وجود است . و از آن جهت كه بقاى هر شىء به بقاى علت او است ، پس حفظ مظاهر اسما به همان اسما خواهد بود كه اين مقام را مهيمنيت مىگويند توضيح آنكه همان گونه كه مرغ جوجههاى خود را زير بالوپر مىگيرد ، هر اسمى مظاهر خويش را حافظ است ؛ چنانكه هر مفهوم كلى مصداقهاى خود را احاطه دارد و هر مصداقى زير مجموعه آن مفهوم است .