ديگران سخت و سنگين است . بلكه مناط ظهور آن در روح ، توجه و احضار قلب است يا در عبادت يا در معبود ؛ چنانچه در موقعش مفصلا بيان خواهد شد . « 1 »
8 . معرفه : درجه ثانيه ، اجابت دعوت نمودن ، خصوصا اگر دعوتكننده به حسب مقام كوچكتر بوده باشد كاشف از مهربانى و انس است ؛ البته چنين كسى متخلق است به خلق الهى كه اجابتكننده دعوات بندگان است : « يا مجيب الدعوات » بلكه وعده فرموده :
« وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي
هامش
( 1 ) . با توجه به آنچه در مسئله تماميت قبول عمل بيان شد ، ممكن است چنين تصور شود كه هر عمل عبادى كه مطابق با نفس الامر ( واقع ) باشد ، چنين ثمرى دارد كه گذشته از آنكه در ملكوت عليا به صورتى از چهرههاى لذتبخش تجلى كند ، در ملكوت روح عملكننده نيز اين اثر را بگذارد و او را آماده ملكه نيكوكارى كند و در سير مدارج عبوديت يارى دهد ؛ ازاينرو مىفرمايند : بايد توجه داشت صرف آنكه يك عمل عبادى ، اعم از آنكه عملى واقعى يا ظاهرى باشد و صحت آن مورد تأييد قرار گيرد و مابازايى هم در عالم ملكوت براى آن منظور شده باشد ، دليل بر تماميت قبول نيست و اينكه در ملكوت روح عبادتكننده آمادگى براى نيكوكارى و انصاف با صفت پايدار بندگى ايجاد كند ؛ زيرا بيشتر افراد نمازگزار اداى اين فريضه را تنها انجام يك وظيفه مىدانند و به روح نماز كه همان معراج مؤمن است توجه ندارند ؛ چنانكه خداوند تعالى مىفرمايد :. . . وَ إِنَّها لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخاشِعِينَ . . .( بقره ( 2 ) : 45 )
. . . و اين كار جز براى خاشعان گران است . . .
نماز براى بيشتر افراد يك عبادت سخت و سنگين است و تنها خاشعانند كه داراى ملكه عبوديتند و نماز نردبانى براى ايشان است كه آنان را به جوار قرب الهى راهنمايى مىكند ؛ ازاينرو است كه مىفرمايند : ملاك تجلى عبادت در روح ، صرف انجام آن نيست ؛ بلكه ملاك ، توجه و حضور قلب است به تعبير ديگر ، شخص نمازگزار يا عبادتكننده در هر عبادت حضورى آگاهانه داشته باشد ؛ خواه اين حضور در عبادت باشد يا به معبود تعلق گيرد .
در اينجا چون مسئله احضار قلب نيازمند توضيح بيشترى است ، معظم له آن را به وقت ديگر موكول مىكند .