6 . معرفه : صحت عمل در شريعت واقعا منفك از ظهور آن در ملكوت عليا نبوده باشد :
« فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ » ،
« وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً »
ولى اگر مطابق واقع نباشد كه مناسبت با ملكوت داشته باشد و در ظاهر شريعت ، مامور به بوده باشد ، ظهور در ملكوت عليا ننمايد ؛ ولى قصد انقيادش كه « نية المؤمن خير من عمله » البته به صورت ملذه ظهور كند . « 1 »
هامش
ديدار معبود خواهد بود كه آرزو داريم خداوند تعالى ما را تا آن حد لياقت دهد كه به لذت ديدارش نايل گرديم .
از يكى از بزرگان چنين روايت كردهاند كه مىگفت روزگارى در جستوجوى خدا بودم ، هرچه بيشتر تلاش مىكردم ، خود را مىيافتم و اكنون بدانجا رسيدم كه هرچه مىبينم ، خدا مىبينم و خود را نمىيابم .
سعدى گويد : يكى از صاحب دلان سر به جيب مراقبت فروبرده بود و در بحر مكاشفت مستغرق شده ، حالى كه از اين معامله باز آمد ، يكى از دوستان گفت از اين بستان كه بودى ما را چه تحفهاى كرامت كردى ؟ گفت : به خاطر داشتم چون به درخت گل برسم دامنى پر كنم هديه اصحاب را ؛ چون رسيدم ، بوى گلم چنان مست كرد كه دامن از دست برفت .اى مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز * كان سوخته را جان شد و آواز نيامد
اين مدعيان در طلبش بىخبرانند * كان را كه خبر شد خبرى باز نيامداكنون اى كسى كه در طلب لقاى خدايى و دم از بندگى او مىزنى ، لحظهاى به خود آى و در خويش نگر كه اعمال بندگىات در ملكوت روحت چنين آمادگى به وجود آورده است ؟ آيا جانت با ملكه نيكوكارى آشنا است ؟ آيا حالت بندگى پايدارى كه تو را به سير مراتب فنا كشاند ، در تو ايجاد شده است ؟ آيا تو جز خدا چيزى نمىخواهى ؟ آيا چنين نغمهاى در مقام بندگى از تو به گوش دل مىرسد كه « ما عرفناك حق معرفتك » و در جنب عبادات ، چنين اعترافى در محضر معبود از خوددارى كه « ما عبدناك حق عبادتك » ؟ اگر چنين نيست ، بدان كه جلوه تماميت قبول عبادت در تو ظهور ندارد و راهى بس دراز در پيش دارى كه به درك ديدار حق نايل آيى ؛ زيرا تو را با مقام رضا و صبر بر بلا و درك مقام فنا فاصله بسيار است .
( 1 ) . مىفرمايد : اعمال عبادىاى كه بندگان خدا براى بندگى و بهعنوان عبادت انجام مىدهند ، دوگونه است : نخست آنكه عمل مطابق واقع و نفس الامر است ؛ يعنى آنچه انجام شده با آنچه خدا خواسته است مطابقت دارد كه در اين صورت عمل در ملكوت عليا ظهور دارد ؛ ازاينرو است كه مىفرمايند صحت