تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شذرات المعارف ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
4 . معرفه : قبول عمل عبارت است از ظهور آن در ملكوت عليا به يكى از صور ملذه اخروى كه منظم عالم آخرتش شود و موجب يكى از مؤسسات فلاح آن عالم به حكم تناسب گردد ، از حور و قصور و لحم طيور و شراب طهور و غيره . « 1 »
هامش
رشته برادرى است ، پذيرش پيشكش از برادر خويش است ؛ به‌ويژه اگر آن هديه ناچيز و ارزش چندانى نداشته باشد كه اين امر حكايت از محبت ، دوستى و انسانيت مىكند ؛ زيرا اين از ويژگىهاى انسان است كه احسان احسان‌كننده را كه حاكى از محبت است مىپذيرد و آن را با خوش‌رويى و نشاط قبول مىكند و چنانچه كسى هديه‌اى را بدون دليل عقلايى نپذيرد ، دليل بر آن خواهد بود كه چنين فردى از داشتن مهر و عاطفه كه از آثار بارز وجدان سالم است ، بهره‌اى ندارد و از سلك آدميت و انسانيت بيرون است و به يك معنا تكبر و صفت فرعونيت كه ناشى از غرور جاهلانه است ، در او وجود دارد ؛ چنان‌كه گفته‌اند : « جز الاغ كسى رد احسان نمىكند » و انسانى كه نيكوكارى و نيكى ديگران را به خوبى مىپذيرد ، از اخلاق الهى برخوردار است ؛ زيرا يكى از صفات خداوندى آن است كه از بندگانش كار نيك را مىپذيرد ؛ هرچند كوچك و بىمقدار باشد . ما او را به بزرگوارى مىستاييم و اين‌گونه به درگاهش دست نياز مىبريم و مىگوييم : يا من يقبل اليسير و يعفو عن الكثير اقبل منّي اليسير و اعف عنّي الكثير ( وسائل الشيعة ، ج 20 ، ص 462 ) اى خدايى كه اعمال كوچك و بىارزش ما را مىپذيرى و از بسيارى خطاهاى ما درمىگذرى ، اينك اين عمل ناچيز ما را بپذير و از كرده‌هاى ما درگذر . ( 1 ) . بيان شد كه پذيرش هديه و احسان ، نشانه بزرگوارى ، محبت و انسانيت است و انسان پذيراى احسان به صفت خدايى متصف است ؛ زيرا خدا است كه پذيراى اعمال ناچيز بندگان است در حالى كه هيچ‌گونه نيازى به آنها ندارد و در برابر آن از گناهان آنان درمىگذرد . اينك مىفرمايند كه پذيرش عمل بندگان عبارت است از اينكه در عالم ملكوت كه همان جايگاه حقايق و نشئه روح اعمال است ، به صورتى ظاهر مىشود كه از لذت‌هاى اخروى شمرده مىشود و اين چهره ملكوتى اعمال كه مورد پذيرش حق‌تعالى واقع شده است ، زندگى اخروى شخص را برنامه‌ريزى مىكند و سبب آن مىشود كه اساس و زيربناى رستگارى در آن عالم پايه‌ريزى شود و مناسب آن به جلوه‌اى از جلوه‌هاى لذت آن جهان ظهور كند ؛ بنابراين گاه به صورت حور العين ، گاه به صورت آسايشگاهى به نام قصر و گاه مواردى كه اشتهاى او خواهان آن است ،