1 . معرفه : چون معلوم شد كه سابقا قرآن مجيد از عرش الرحمن نازل شده و مستقر آن عرش قلوب مؤتلفه است پس البته ما بين اين دو عرش ، عرش تخلق بوده باشد و آن عرش ، عرش اوصاف است و اين عرش ، عرش اتصاف خواهد بود ( تخلقوا باخلاق اللّه ) پس قوائم عرش قلوب جمله ، صفات الهيه است كه به موهبت به آنها اعطا شده ، چنانچه در روايت سابقه بيان فرمودهاند . « 1 »
هامش
( 1 ) . مىفرمايند : پيش از اين در تفسير آيه شريفه« وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُواوَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ »بيان شد كه قرآن مجيد از عرش رحمت رحمانيه الهيه و براساس لطف و عطا نازل شده و خداوند تعالى اين نعمت بزرگ را بر بندگانش ارزانى داشته است . از آنجا كه اين نعمت ، همانند ساير نعمتهاى الهى همچون پدر و مادر و ديگر اشيا مورد استفاده و تأمينكننده نيروى آدمى نيست ، به عبارتى همچون خانه ، زمين ، باغ ، بستان و مال و ثروت نيست كه خداوند تعالى آن را در اختيار همه مخلوقاتش از انسان و حيوان قرار داده باشد ، اختصاص به انسان دارد . در واقع ريسمان محكم الهى است كه از عرش رحمانيتش بر انسان نازل فرموده است ؛ ازاينرو جايگاهش كتابخانه و گنجينه نيست ؛ بلكه اين رشته محكم جايگاهى بس رفيع دارد كه آن ، قلوب به هم پيوسته و متحد انسانها است و از آنجا كه بايد ميان اين دو عرش يعنى عرش رحمانيت و عرش قلوب انسانها يك نوع رابطه و سنخيتى وجود داشته باشد ، مىفرمايند : چون آن عرش ، عرش اخلاق الهى است ، پس بايد اين عرش كه جايگاه نزول آن است ، عرش تخلق باشد ؛ يعنى آن قلبى شايسته چنين افاضه است كه متخلق به اخلاق الهى باشد تا مخاطب« إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ »واقع شود . در واقع آن عرش اوصاف الهى است ، پس بايد اين عرش ، عرش اتصاف به صفات الهى باشد كه از صفت بخشش و گذشت بهرهمند گردد .
شخصى به حضور معصوم ( ع ) رسيد و گفت : اى پسر رسول خدا خادمى دارم كه از او خطاهايى سر مىزند ، چگونه با وى رفتار كنم ؟ فرمود وى را ببخش .
عرض كردم آخر تا چه اندازه بايد از او گذشت كنم و او را ببخشم ؟ حضرت فرمود روزى هفتاد مرتبه . عرض كردم مگر ممكن است ؟ حضرت فرمود مگر تو انتظار ندارى كه خدا تو را ببخشد ؟ عرض كرد البته چنين اميد دارم .
حضرت فرمود اگر چنين اميدى از محضر الهى دارى ، پس به بندهاش همان را روا دار و او را ببخش تا خدا تو را ببخشد .