اى كه دستت مىرسد كارى بكن * پيش از آن كز تو نيايد هيچ كار
/ 195 همه بر حكم داور كرده اقرار * مر او را گشته روز و شب طلبكار
/ 254 بره و مرغ را در آن ره كش * كه به انسان رسند آخر كار
/ 263 كند يك رجعت از سجّين فجّار * رخ آرد سوى علّيّين ابرار
/ 319 همان دانه برون آيد دگربار * يكى صد گشته از تقدير جبّار
/ 342 اى كائنات را بهوجود تو افتخار * اى بيش از آفرينش و كم ز آفريدگار
/ 346 خانهى دل را چو روفتى تو ز اغيار * رو كه درآيد خداى واحد قهّار
/ 363 داد جاروبى به دستم آن نگار * گفت : از آن صحرا برانگيزان غبار
/ 363 كه جهان صورتاند و معنى يار * ليس فى الدّار غيره ديّار
/ 377 نيست در خانهى دلم جز يار * ليس فى الدار غيره ديّار
/ 415 به هر موجى هزاران درّ شهوار * برون ريزد ز نصّ و نقل اخبار
/ 456 صدف بشكن برون كن درّ شهوار * بيفكن پوست ، مغز نغز بردار
/ 462 علم كز تو تو را بستاند * جهل از آن علم به بُود بسيار
/ 465 حكيم راست كردار است و گفتار * كسى كو متّصف گردد بدين چار
/ 476 امّر على جدار ديار سلمى * اقبّل ذا الجدار و ذا الجدار
/ 492 چو كلّ از روى ظاهر هست بسيار * بود از جزو خود كمتر به مقدار
/ 499 هر آنچ آن هست بالقوّه در اين دار * به فعل آيد در آن عالم بهيكبار
/ 521 ظلماتاند محو گشته به نور * مومهايند در گرفته به نار
/ 544 يكى ديگر فروبرده بهيكبار * مى و خمخانه و ساقى و خمّار
/ 559 در آشاميده هستى را به يك بار * فراغت يافته ز اقرار و انكار
/ 559 ولى چون بنگرى در اصل اين كار * فلك را بينى اندر حكم جبّار
/ 563 اى هواهاى تو خدا آزار * از خداهاى تو خدا بيزار
/ 567 مبادا هيچ با عامت سر و كار * كه از فطرت شوى ناگه نگونسار
/ 589 ز روح اللّه پيدا گشت اين كار * كه از روح القدس آمد پديدار
/ 595 قدرت و فعل حقّ از او زده سر * كنده بىخويشتن در از خيبر
/ 322 گوش بگشا نكتهى توحيد بشنو اى پسر * نغمه انّى انا اللّه ، مىشنو از هر شجر
/ 209 ظلامهم نور و غيّهم هدى * و ميّتهم حىّ و عبدهم حرّ
/ 570 همه از حكم و امر داد داور * به جان استاده و گشته مسخّر / 251
شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحه 653
پدیدآورندگان: پرويز عباسى داكانى
ص۶۵۳