چه حاصل مر تو را زين بود نابود * كزو گاهيت خوف و گه رجا بود
/ 421 چو بود توست يك سر همچو نابود * نگويى كه اختيارت از كجا بود ؟
/ 429 قهر تو ، اين است ، لطفت چون بود ؟ * ماتمت اين ، تا كه سورت چون بود ؟
/ 444 هم او كرد و هم او گفت و هم او بود * نكو كرد و نكو گفت و نكو بود
/ 580 سالها در طلبش دل به همه سو گرديد * عاقبت شاهد و مقصود خود اندر خود ديد
/ 36 دلى كز معرفت نور و صفا ديد * به هر چيزى كه ديد اول خدا ديد
/ 53 دگرباره ورا چون نيست تأييد * هرآينه كه باشد محض تقليد
/ 96 دلى كز معرفت نور و صفا ديد * به هر چيزى كه ديد اوّل خدا ديد
/ 100 گر چراغى نور شمعى را كشيد * هر كه ديد آن را ، يقين آن شمع ديد
/ 100 حيث اقرب انت من حبل الوريد * لم اقل يا ، يا نداء للبعيد
/ 108 هر گياهى كه از زمين رويد * وحده لا شريك له گويد
/ 118 آب دريا را اگر نتوان كشيد * هم بهقدر تشنگى بايد چشيد
/ 138 اگر يك چيز ديگرگون نمايد * عجب نبود كه بوقلمون نمايد
/ 299 منظر دل نيست جاى صحبت اغيار * ديو چو بيرون رود فرشته درآيد
/ 320 وجودش اندر اين عالم نبايد * برون رفت و دگر هرگز نيايد
/ 340 عجب نبود كه ذرّه دارد امّيد * سوى آن تاب مهر و نور خورشيد
/ 368 عدم چبود كه با حقّ و اصل آيد * در او سير و سلوكى حاصل آيد ؟
/ 399 دگر از معصيت نور و صفا ديد * چو توبه كرد نام اصطفى ديد
/ 440 گر چراغى نور شمعى را كشيد * هر كه ديد آن را يقين آن شمع ديد
/ 493 كجا شهوت دل مردم ربايد ؟ * كه حقّ گهگه ز باطل رخ نمايد
/ 494 بطن چارم از نُبى خود كس نديد * جز خداى بىنظير بىنديد
/ 516 جان عزم رحيل كرد ، گفتم كه مرو * گفتا چه كنم خانه فرومىآيد
/ 525 اينما تولوا را گر تو خواندهاى زاهد * چون در حرم بستهست روى در كليسا آر
/ 53 علم چون برفرازد شاه فرخار * چراغ آنجا نمايد چون شب تار
/ 106 چو نيكو بنگرى در اصل اين كار * هم او بيننده ، هم ديده است و ديدار
/ 146 يك قدم رو به گلستان و ببين * جلوهى آب صفا در گل و خار
/ 166 برگ درختان سبز در نظر هوشيار * هر ورقى دفترى است حكمت پروردگار
/ 185 به صبح حشر چون گردى تو بيدار * بدانى كاين همه وهم است و پندار
/ 191