گرفتهاند . يكى در كوه مغارهنشين شده است و يكى در قبر زنده خوابيده است ، و كلّ [ آنها ] با بهائم صحرا انس گرفته ؛ چون مرغ كور قانع به آب شور شدهاند و ذرهاى در آنها شهوت و حرص در تحصيل آب و نان از جهت خانومان نمانده است . بهذا موسى ( ع ) از اعتراض خود نادم شده « 1 » ، شيطان را به آنها كه امر دنيا معوّق مانده ؛ بنى نوع انسان از ميانه برافتد . پس حق تعالى از باب تضرع او شيطان را به آنها عود داد و باز همه به مكان خود عود نمودند و در تحصيل روزى برآمدند ؛ يعنى شهوت و حرص كه جنود شيطان است در آنها قرار گرفت « 2 » .
لذا قيل :
« استن اين عالم اى جان غفلت است * هوشيارى اين جهان را آفت است »
پس هرچه بينى لازم است ، و وجود ناقص بهتر از عدم صرف است . « 3 » اين است كه حق تعالى خطابا بالنوح ( ع ) فرمايد :
« فَلا تَسْئَلْنِ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ »
. پس اى عزيز از حكيم بد نايد .
آنچه او كرده آنچنان بايد « 4 » كه هم ابليس مىبايد ، هم آدم . و پيغمبر ما محمد بن عبد اللّه ( ص ) رهبانيت را اعنى گوشهگيرى و مغارهنشينى و ترك زن و فرزند نمودن را از امت خود نهى فرموده كه : « لا رهبانية فى الاسلام » . در مقابلش جهاد را بر امت واجب نمود كه : « عليكم بالجهاد الاكبر » ، و آن مخالف با هواى نفس اماره به سوء است كه جايى از او به طاغوت در قرآن
هامش
( 1 ) . دا : ( از اعتراض نادم شده ) را ندارد .
( 2 ) . شا : ( پس حقتعالى از باب . . . گرفت ) را ندارد .
( 3 ) . شا : ( پس هرچه . . . صرف است ) را ندارد .
( 4 ) . پا : ( اين است كه حق تعالى . . . بايد ) را ندارد .