« ابروباد و مه و خورشيد و فلك در كارند * تا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار * شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبرى « 1 » »
تغييرش داده ، شيرش كنند ، و به ولد خود دهند ؛ چه طفل رضيع ، اول نمىتواند نان و آب بخورد « 2 » . بالجمله اگر اولاد نشانهى پدر شد « 3 » ، اعنى متّصف به صفات أب كرام خود [ يعنى ] عقل فعّال شد در تجرّد و در توجه به حقّ ، آن وقت نور على نور است . كما قال تعالى « 4 » :
« نُورٌ عَلى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ »
. و نور حق تعالى كه هدايت مىنمايد به سوى خود كسى را كه بخواهد ، همان عقل است كه حكماى اشراق آنها را انوار قاهره ناميدهاند از باب قهّاريتى كه بر مادون دارند . قوله :
دگرباره رسيد الهامى از حق * كه بر حكمت مگير از ابلهى دقّ
چون ايشان ملامت و اعتراض بر عوام الناس و مردمان نادان داشتند ، مىفرمايد كه از جانب حكيم على الاطلاق از باطن به من الهام شد كه چون تو غافلى از حكمتهاى بالغه كه مندرج در افعال ماست ، پس بر هيچ يك از افعال ما خرده مگير كه آنچه او كرده آنچنان بايد . از چنين صرصرى ، سرسرى نتوان گذشت .
همه اين پردهها از بهر سازيست * خدا را در دل هر بنده رازيست
هامش
( 1 ) . شا : ( شيخ سعدى ره . . . فرمان نبرى ) را ندارد .
( 2 ) . پا : اغذيه غليظ بخورد
( 3 ) . شا : ( شد ) را ندارد .
( 4 ) . شا : قوله تعالى