« در خرابات مغان گر گذر افتد بازم * حاصل خرقه و سجاده در آن در بازم
حلقهى توبه گر امروز چو زهّاد زنم * خازنِ ميكده فردا نكند در بازم »
بلكه از سراب هم پستتر است . قال رسول اللّه ( ص ) : « الدنيا جيفة و طالبها كلاب » ، و قال على ( ع ) فى حقّ الدّنيا : « انّها زوجة سوء لا تبالى من اتها » . از اينجاست كه گفتهاند :
« غم دنياى دنى چند خورى ، باده بخور * حيف باشد دل دانا كه مشوّش باشد »
قوله :
خرابات است بىحدّ و نهايت * نه آغازش كسى ديده نه غايت
اگر خرابات اشاره به عالم عقول و مقام اصلى نفوس باشد ، درست است كه اوّل و آخر ندارد ؛ چه ، عقول غير متناهىاند عدّة و مدّة ؛ عدّة اعنى عدد آثارش نهايت ندارد ، و مدّت يعنى مدّت آثارشان نهايت ندارد .
علاوه بر آنكه عدد عقول هم غير متناهى است ، اوّل و آخر ندارد ؛ چه ، به ازاى هريك از انواع طبيعيّه ، عقلى است از عقول طبقهى متكافئه .
بالجمله ، عقول اوّل ندارند و غير متناهى الآثارند ؛ چه ، اظلال حضرت قديم ذاتىاند « 1 » - تعالى شانه ، و او غير متناهى است شدّة و مدّة و عدّة ، و قدم ذى ظلّ مستلزم است قدم ظلّ را ؛ چه ، نمونهى اوست در تمام آثار و
هامش
( 1 ) . شا : قديماند