يكى ديگر فروبرده بهيكبار * مى و خمخانه و ساقى و خمّار
ايضا مطابق قول مولوى :
« اى خوش آن بلبل كه بگشايد دهان * تا خورد او خار را با گلستان
اين نه بلبل ، اين نهنگ آتشىست * جمله ناخوشها به پيش او خوشيست »
در آشاميده هستى را به يك بار * فراغت « 1 » يافته ز اقرار و انكار
كما قيل عارف خيّام :
« هفتاد و دو ملّتاند در دين كموبيش * از ملّتها عشق تو دارم در پيش
چه كفر و چه اسلام ، چه طاعت ، چه گناه ؟ * مقصود تويى بهانه بردار از پيش »
قوله :
نشانى دادهاندت از خرابات * كه التّوحيد اسقاط الاضافات
يعنى توحيد حق ساقط نمودن وجود است اضافات او را از ماهيّات و اعيان ثابتات ؛ چه ، موحّد تا وقتى كه وجودى از جهت انسان و وجودى از جهت حيوان و وجودى از براى فلك و وجودى از جهت ملك ثابت نموده ، و آنها را همه بالحقيقة « 2 » موجود مىداند ، بوى توحيد ذاتى به مفاد
هامش
( 1 ) . پا : فراقت
( 2 ) . پا : ( بالحقيقة ) را ندارد .