« لا هو الّا هو » به مشام او نرسيده . كما قال جامى سامى در لوائح « 1 » : « ما سواى حقّ - جلّ جلاله « 2 » - در معرض زوال است و فنا . حقيقتش معلومى است معدوم ، و موجودى است موهوم . ديروز نه بود داشت و نه نمود . امروز نمودى است بىبود . پيداست كه فرداى وى چه خواهد گشود ؟ » . بالجمله دل از همه بركن ، بر خداى بند . و از همه بگسل و با خداى پيوند ، كه هميشه بوده و هميشه باشد و چهرهى بقايش را خار هيچ حادثه نخراشد « 3 » .
قوله :
خرابات آشيان مرغ جان است * خرابات آستان لامكان است
در اينجا خرابات اشاره به عالم ملكوت است كه مرغ جان از آنجا پرواز نموده و در اين عالم ملك خانه ساخته . كما قيل « 4 » :
« مرغ باغ ملكوتم نىام از عالم خاك * چند روزى قفسى ساختهام از بدنم « 5 » »
و صدر الحكماء هادى راه [ حاجى سبزوارى ] اسرار فرمودهاند :
« الا يا ايّها الورقاء تثوى اطلعن عنها * كه اندر عالم قدسى تو را باشد نشيمنها »
چه ، ورقا در لسان عرفا و حكما ، اشاره به كبوتر نفس ناطقه است كه او با اين همه عزّ و شرف جاه و جلال ، چون به سير و حركت افتاد ، اسير دام شد .
« ز بهر دانهاى ايدون نمودى ترك خرمنها »
هامش
( 1 ) . شا : به جاى ( كما . . . لوائح ) كلمهى ( زيرا ) آمده است .
( 2 ) . پا : جل و علا
( 3 ) . شا : ( پيداست كه . . . نخراشد ) را ندارد .
( 4 ) . پا : كما قال الحافظ
( 5 ) . شا : ( چند . . . بدنم ) را ندارد .