تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 556

مساهمون:

ص٥٥٦
للملائكة مقامات معلومة « 1 » و الكلّ متحيّر لبهاء الله منقادة مسخّر لامره و يفعلون ما يؤمرون » .
عناصر گشته زان يك جرعه سرخوش * فتاده گه در آب و گه در آتش
كلام خاك است ؛ حكايت دورى و مهجورى و بدمستى خود مىنمايد ، به عارفى كه :
« اى باده‌ى باغ كن فيكون « 2 » . * من حرفىام مبنى بر سكون . از حال رفعى در محلّ كسرى اوفتاده ، * و در حال نصبى هيچ فتحى نديده »
. آخرالامر :
« چو آگه نگشتم من از راز او * نه انجام ديدم نه آغاز او به دامش يكى مرغ پركنده‌ام * به صد خوارى اينجا سر افكنده‌ام »
و ايضا آب است كه سرگذشت سرخوشى و بىخودى مىنمايد « 3 » :
« گهى نالان و گريان بر سر كوى * گهى حيران فتاده در بن جوى گهى پهلو به سنگى باز داده * گهى رخ در بيابانى نهاده گهى چرخم به اين و آن سپارد * زمانى روزگارم تيره دارد ز ماهى تا به مه در سينه حاصل * چنين روشن‌دل آنگه پاى در گل »
هامش
( 1 ) . پا : معلوم ( 2 ) . پا : فيكن ( 3 ) . پا : نمايد