مثالش را نيز در شعلهى چراغ ملاحظه كن « 1 » كه از اوّل شب تا آخر شب « 2 » يك شعله به نظرت مىآيد ، و حال آنكه هرآنى شعلهاى دارد « 3 » .
شعلهاى معدوم و شعلهاى موجود مىشود ، و الّا كو روغن چراغ ؟ پس ما هر « 4 » ساعت ، بل در « 5 » هرآن ، در اين انبار گندم مىكنيم ، گندم جمع آمده ، كم مىكنيم . بالجمله ، دليل بر مدّعا ، نفس « 6 » حركت مىنمايد كيفا ، اعنى مدام از نقص به كمال مىرود . و هر حركتى مىتوان در او فرض نمود حدود غير متناهيه كه در هر حدّى نفس غير از نفس در حدّ ديگر است . و امر باقى كه هيچ تغيّر ندارد همان اسم نفس است . و حقيقتش آنا فانا در تغيّر و تجدّد است به جانب كمال مترقّب . پس فيض حقّ هميشه دايم و نازل و مستفيضات داثر و زائلاند . لذا قال ( ص ) : « من ساوى يوماه فهو مغبون » . و ايضا فى الخبر : « من ساوى آحاده عشراته فليس منّى » .
قوله :
و ليكن چون گذشت آن طور دنيا * بقاى كل بود در روز عقبا
كما قال تعالى :
« ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ »
. چه ، اين عالم ، عالم مادّه و صورت است . تجدّد و تغيير ، كون و فساد ، خلع و لبس لازم مادّه است . از او منفكّ نمىشود . و چون در عالم آخرت مادّه نيست ، لهذا
هامش
( 1 ) . پا : نما
( 2 ) . پا : ( شب ) را ندارد .
( 3 ) . پا : ( شعلهاى دارد ) را ندارد .
( 4 ) . پا : مىشود به نحو توارد امثال پس مادر هر
( 5 ) . شا : ( در ) را ندارد .
( 6 ) . پا : عبارت ( آنكه نفس معدوم مىشود در هرآنى و بهتر از آن در همان آن موجود مىشود آن است كه ) را قبل از كلمه ( نفس ) اضافه دارد .