الخيال مثلا « 1 » ليس عدما صرفا ، و لا من عالم « 2 » المادّيات و هو ظاهر ، و لا هو « 3 » من عالم العقل لكونه ذات مقدار ، و لا مرتسما فى اجرام الدّماغيّة لامتناع ارتسام الكبير فى الصّغير ؛ كما مرّ فى تخيّل الجبل مثلا فيجب كونها موجودات خارجيّه قائمة بذواتها و هو المطلوب » .
و معناى دليل به فارسى آن است كه آن صورتى كه ما در عالم خيال مشاهده مىكنيم ، او عدم صرف كه نيست ، به جهت آنكه العدم المطلق لا تأثير فيه و لا اشارة اليه و لو اشارة عقليّة او خياليّة او حسيّه ، و حال آنكه آن صور هم تأثير دارند و هم اشاره بر مىدارند به اشارهى خيالى ؛ پس بايد موجود باشند . بعد كه ثابت شد كه موجود مىباشند ، آيا آن صور از چه عالم است ؟ از عالم مادّى كه نيست ، و الّا بايد همه مشاهده نمايند ؛ و حال آنكه مشاهدهى آن صور مخصوص به همان شخص مخيّل خاص است . و ديگر آنكه اگر از عالم خارج باشد بايد هميشه در مشاهدهى او باشد و حال آنكه گاهگاهى مشاهده مىكند . و نمىشود كه از عالم عقل باشد آن صور ، به جهت آنكه آن صور صاحب مقدار است و قابل قسمت وهمى است الى غير النّهاية ، و عالم عقل ، مجرّد از مقدار [ است ] ، تا چه رسد به قسمت ؟ [ زيرا ] كه قسمت لازم جسم است و عقل منزّه از جسم و جسمانى [ است ] . همچنين آن صور مرئى « 4 » ثبت در روح بخارى حيوانى نيست ؛ چه ، روح بخارى مادّى و جسمانى است ، لازم مىآيد از ثبت صورت جبال مثلا در او ، انطباع عظيم در صغير ، مثل آنكه اگر خيال مجرّد نباشد همين مفسده لازم مىآيد . امّا ادلّهى بسيارى بر تجرّد خيال اقامه « 5 » نمودهاند و چون آنها باطل گرديد بايد آن صور از عالمى باشد
هامش
( 1 ) . پا : ( مثلا ) را ندارد .
( 2 ) . شا : ( عالم ) را ندارد .
( 3 ) . شا : ( هو ) را ندارد .
( 4 ) . پا : ( مرئى ) را ندارد .
( 5 ) . شا : اثبات