محبوب و مطلوب اوست . فراق محبوب مكروه و وصالش مطلوب است « 1 » . كلام حكماء است كه وجود مطلقا خير محض است و نسبت به اشخاص متفاوت ، كه وجود گل از جهت پارهاى مطلوب است و وجود خار از جهت پارهاى . چنانكه عارفى فرموده است « 2 » :
« هوس خرّمى از سر بنه اى طالب عشق * كاتشافروز به خارى نخرد بستان را »
و بهشت هم كه مطلوب زهّاد و عبّاد « 3 » است ، از جهت همان خوبى و خيريّت اوست . بالجمله ، بودن امكان دوزخ به جهت آن است كه امكان سلب ضرورت از طرفين است « 4 » ؛ يعنى « 5 » فى حدّ ذاته نه « 6 » عدم دارد و نه وجود . و عدم هم بديهى است كه شرّ است ، و گويا جهنّمى است كه همه از او گريزاناند ؛ چه ، همه طالب وجوداند ، اعمّ از وجود خود و از وجود لوازم خود - چون زن و فرزند و خانه و ملك و مكان « 7 » و علم و قدرت ، و وجود كسب و هنر الى غير ذلك - كه تمام طالب وجود آنها و گريزان از عدم هريك از آنهايند .
من و تو در ميان مانند برزخ
يعنى از بابت آنكه من و تو ، يا ما و او واسطهايم بين بهشت و دوزخ ؛ يعنى بين وجوب و امكان ، و غنا و احتياج تعبير به برزخ شدهايم . برزخ « 8 » عالمى است كه او واسطهى بين عالمين باشد . از اينجاست كه در لسان شريعت محمديّه تعبير از عالم مثال به عالم برزخ شده است ؛ چه ، عالم مثال واسطه است بين عالم مجرّد صرف - كه عالم عقول باشد - و بين عالم
هامش
( 1 ) . پا : ( است ) را ندارد .
( 2 ) . شا : كما قيل
( 3 ) . شا : عبّاد و زهّاد
( 4 ) . شا : ( است ) را ندارد .
( 5 ) . پا : يعنى نه
( 6 ) . پا : نه
( 7 ) . پا : دكّان
( 8 ) . پا : اسم برزخ