به علم نافذهاش « 1 » هر كوكبى را چگونه در سر جاى خود قرار داده ، كه شمس اگر مثل قمر در فلك اوّل ، و قمر در فلك چهارم مىبود ، هرآينه چه عيبها لازم مىآمد ؟ از آن جمله آنكه شمس ، عالم را از نور خود مىسوخت . آيا نمىبينى كه با اين بعد « 2 » مكانى در تابستان كما فىالجمله نزديكتر و در سمت الرأس است ، چگونه حرارت غلبه مىكند كه تمام گياهها « 3 » و نباتات خشك مىشوند ؟ و قمرى كه در فلك اوّل است ، اگر در فلك شمس باشد ، و به هيچ وجه مؤثر نور نيست ، مثل كواكب ديگر بلكه از آنها هم كمتر [ خواهد بود ] چه از تمام كوچكتر است . پس حق نظر در خلق سماوات ، بهنظر فكر و اعتبار ، وقتى محقق است كه از روى علم و حكمت [ باشد ] كه سلسلهى آن « 4 » عاقبت منتهى به انبيا است . اوّلا تعيين مساحت و قدر هريك از فلكى را داده و محلّ او را به قواعد علم هيئت تشخيص نمايند . آنوقت بداند « 5 » كه تمام وقايعات جزئى و كلّى اين عالم عنصريات مستند به آنهاست ، خصوصا به سبعهى سياره ؛ چنانكه حضرت ابراهيم ( ع ) « 6 » در ظاهر صحّت و سقم خود را نسبت به نجوم داد ، فى قوله تعالى :
« فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ فَقالَ إِنِّي سَقِيمٌ »
. يعنى آنها « 7 » اسباب و معدّات ظهور امورند ، نه علل مستقله . پس در تربيت و تكميل « 8 » يك دانهى گندم تمام افلاك و كواكب ثابته و سياره ، فردا فرد مدخليّت دارند . كما قيل :
« ابروباد و مه و خورشيد و فلك در كارند * تا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى »
هامش
( 1 ) . شا : نافذش
( 2 ) . شا : تباعد
( 3 ) . پا : بقول
( 4 ) . پا : او
( 5 ) . پا : بايد
( 6 ) . پا : ( ع ) را ندارد .
( 7 ) . شا : ( آنها ) را ندارد .
( 8 ) . شا : ( و تكميل ) را ندارد .