بيان كواكب سبعه :
بود حس و خيال و عقل انور
يعنى آنكه فقط منظور از خورشيد و ستاره - كه خليل اللّه از آنها گريزان بود - نه ستاره و خورشيد ظاهرى « 1 » است ، بلكه حس « 2 » و خيال و عقل « 3 » و كمالات صورى است ؛ چه ، در « 4 » باب تطبيق انسان صغير به انسان كبير - كه كلّيهى آفاق است - گويند اين حواس و مدرك جزئيّه كه پنج از او در ظاهر جرم بدن ، و دو در باطن است - كه در فلك روح « 5 » بخارى انسان هريك در محلّ معيّن از او در سيرند - به ازاى كواكب سبعهى سيّارهاند . چنانكه به اعتبارى اعضاى سبعهى رييسه از قلب و دماغ و كبد و طحال و ريه و مراره و اوعيهى منى ، هر يك را در انسان تطبيق به هريك از اين سبعهى سيّاره نمودهاند . قلب كه منبع حرارت است چون شمس است ، و دماغ كه اثر را مكتسب از قلب است ، چون قمر است . كبد چون مشترى ، و ريه چون عطارد ، و مراره چون زهره ، و طحال چون زحل است . و چون آنها قوا و اعضاى جسم و جسمانىاند ؛ لهذا به زودى آفل و غارب ، يعنى متناهىالتاثيرند . حضرت خليل آنها را نفى فرمود « 6 » ، يعنى مقهور و مضمحل در تحت قدرت و تسخير موجد حقيقى مشاهده نمود ، به موجب : « بى يسمع و بى يبصر » . مولوى - قدّس سرّه « 7 » - :
« جان ابراهيم بايد تا به نور * بيند اندر نار ، فردوس و قصور
چون خليل از آسمان هفتمين
هامش
( 1 ) . شا : ظاهر
( 2 ) . پا : حسن
( 3 ) . پا : ( و خيال و عقل ) را ندارد .
( 4 ) . شا : از
( 5 ) . پا : ( روح ) را ندارد .
( 6 ) . شا : فرموده
( 7 ) . شا : ( قدس سره ) را ندارد .