ناگهان از منظرم محجوب شد * عقل من اندر اثر مجذوب شد
صبر ديگر در من شيدا نماند * طاقتى بر صبر ز آن مولى نماند
پس برفتم سوى صحرا زار و زار * چونكه از هجرش بدم من بىقرار
هر زمان گفتم كه اى نور هدا * يك نظر بنما به من بهر خدا
گرچه در درگاه تو درماندهام * ليك من « لا تقنطوا » را خواندهام
گرچه در جرم و خطا افتادهام * ليك سر در راه حق بنهادهام
چند شب صورت به خاك آلودهام * از تمام ما سوى آسودهام
ناگهان در دشت و كوه و سنگ و بر * مىشنيدم ذكر حق را از شجر
نور يزدان بود نور آن امام * آن إمام بن الإمام بن الإمام
بعد از آن ز اسرار آل مصطفى * مىشنيدم در زمين نى نور را
آن ولاى حق بود ذكر خدا * ز آنكه او از نور حق نبود جدا
از وفور رحمتش فائز شدم * در شكور رأفتش عاجز شدم
ناگهان آن نور حق مستور شد * چشم عقلم زين سبب بىنور شد
بعد از آن در مكّه بس نالان شدم * در مقام حجر بس گريان شدم
ناگهان گويا شنيدم يك سروش * يا بدى الهام مىآمد به گوش
ز اين طلب بگذر برو در كام باش * غيبت كبرى بود هشيار باش
ديدن آن نور حق مقدور نيست * مدّعى در ساحتش معذور نيست
تو برو ايمان خود را يار باش * مؤمن گنجينهء اسرار باش
اشارات ايمانيه ( فارسى ) — صفحة 273
مساهمون: محمد تقي بن محمد باقر الرازي الأصفهاني ( آقا نجفي )
ص٢٧٣