تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اشارات ايمانيه ( فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
ناگهان از منظرم محجوب شد * عقل من اندر اثر مجذوب شد صبر ديگر در من شيدا نماند * طاقتى بر صبر ز آن مولى نماند پس برفتم سوى صحرا زار و زار * چون‌كه از هجرش بدم من بىقرار هر زمان گفتم كه اى نور هدا * يك نظر بنما به من بهر خدا گرچه در درگاه تو درمانده‌ام * ليك من « لا تقنطوا » را خوانده‌ام گرچه در جرم و خطا افتاده‌ام * ليك سر در راه حق بنهاده‌ام چند شب صورت به خاك آلوده‌ام * از تمام ما سوى آسوده‌ام ناگهان در دشت و كوه و سنگ و بر * مىشنيدم ذكر حق را از شجر نور يزدان بود نور آن امام * آن إمام بن الإمام بن الإمام بعد از آن ز اسرار آل مصطفى * مىشنيدم در زمين نى نور را آن ولاى حق بود ذكر خدا * ز آنكه او از نور حق نبود جدا از وفور رحمتش فائز شدم * در شكور رأفتش عاجز شدم ناگهان آن نور حق مستور شد * چشم عقلم زين سبب بىنور شد بعد از آن در مكّه بس نالان شدم * در مقام حجر بس گريان شدم ناگهان گويا شنيدم يك سروش * يا بدى الهام مىآمد به گوش ز اين طلب بگذر برو در كام باش * غيبت كبرى بود هشيار باش ديدن آن نور حق مقدور نيست * مدّعى در ساحتش معذور نيست تو برو ايمان خود را يار باش * مؤمن گنجينهء اسرار باش
اشارات ايمانيه ( فارسى ) — صفحة 273 | محمد تقي بن محمد باقر الرازي الأصفهاني ( آقا نجفي ) / مهدى رضوى