[ 86 ] اشارة مشتملة على الحكاية
يك شبى در عالم كشف و شهود * بودمى در ذكر معبود ودود
چون تجلّى كرده بودم از هوا * از تجلّى يافتم سير فنا
عالمى ديدم منزّه از شرور * خرگهى ديدم بسان نخل طور
ناگهان از ما سوى غافل شدم * بر ظهور إنّما و اصل شدم
عالمى ديدم برون از اين حواس * عالمى بيرون ز تحديد و قياس
عالمى ديدم وراى آب و خاك * صاحب الامرى سراسر نور پاك
اين شهود از عين معنى رشته بود * نى ز نور ظاهرى آغشته بود
عالمى ديدم ولاى نشأتين * آن امام حق ولى عالمين
عالمى دور از خيال ممكنات * بود افضل از تمام كائنات
و ذلك لأنّ الإمام و الخاتم صلّى اللّه عليه و آله من نور واحد ؛ فهم أفضل المخلوقات و أكرمهم و أشرفهم .
عالمى از لطف حق افروخته * عشق كون و هم مكان را سوخته
عالم انوار بد از آن عيان * بود فيض اين جهان و آن جهان
آنچه اينجا خاك آنجا جان همه * آنچه اينجا لفظ آن معنى همه
نشئهء خاكى برون رفتم ز سر * خويش را ديدم از اين به در
پاى جسم و صورت او جان من * تازه شد از لطف او ايمان من