گهى از خوف حق دلمرده گشته * گهى از لطف او سرزنده گشته
معاين گرددش نار قيامت * معوّج مىشود بهر كرامت
ملائك را همىبيند مهيّا * براى رحمت حق گشته شيدا
نظر بر مالك دوزخ نمايد * دگر از هيبتش چيزى نماند
دگرباره شود فائز ز هستى * كه اين جودى است بهر حقپرستى
كه آن هستى قويم جاودان است * مقام كشور و جود و عيان است
چه آن فردوس انحاء جنان است * كه آن رضوان در آن عين نهان است
بهشت ظاهرى حور و قصور است * بهشت معنوى رضوان و نور است
حجيم ظاهرى نار اليم است * ولى معنى ز حرمان رحيم است
چه سيرت هست در بحر ظواهر * سوى محجوب ابحار مظاهر
و گر در سير معنى غوطه گردى * به صهباى حقيقت ورطه گردى
همىبينى جنان اندر جهانش * مجرد مىشوى بهر عيانش
شوى ار محو ز ارباب سرائر * منزّه از قيود آن ظواهر
منزّه مىشوى از آن رذائل * به كسب علم و اخلاق و فضائل
ز اخلاق و صفات سير عليا * شوى فارغ ز قيد شور غوغا
شوى مر مظهر حق را نشانه * نماند ديگرت عذر و بهانه
رسوم عبد و اخلاق كرامت * مهيّا مىشود هردم برايت
تمام خصلت خوبان همين است * ولى شيطان نور اندر كمين است
اشارات ايمانيه ( فارسى ) — صفحة 271
مساهمون: محمد تقي بن محمد باقر الرازي الأصفهاني ( آقا نجفي )
ص٢٧١