گهى از جود حق يابد معانى * گهى عاشق به سير جاودانى
رضا باشد به اسرار قضايش * فنا گردد به هردم از برايش
پس آن واقف شود بر علم ايقان * مقرّب مىشود در راه سبحان
گهى جام بلا نوشد به تسليم * گهى فائض شود بر راه تسنيم
گهى ذاكر گهى خود ذكر گردد * گهى فانى گهى موجود گردد
بود جالب بر اسرار محبّت * كرم جويد ز فيّاض حقيقت
براى حق به خاك ره فتاده * ز قول و فعل مانده نى اراده
بود عسعس براى ربّ معبود * اسير و فانى آن مصدر جود
اميدش هست بر فيض الهى * ز خشيت مجتنب از هر مناهى
مراد و قصد حالش جز به حق نيست * به غير حق خيالش در نظر نيست
ز اكثار دفاتر گشته زائل * به اوراد الهى گشته و اصل
ز الحاد طبيعت رسته گشته * به رضوان خدا دلبسته گشته
ز قيد دنيوى بيزار گشته * بر اسرار نهان هشيار گشته
نخواهد فتنه و نى مال و اولاد * به رضوان حقيقت گشته دلشاد
همى ذكرش به درگاه كريم است * سرش در راه غفران عميم است
گهى مأيوس از اين زندگانى * بود مشتاق فيض جاودانى
گهى در بحر عرفان است و تفريد * گهى سيرش بر عشّاق تجريد
معرّى گردد از قيد شقاوت * شود سيّار در بحر سعادت
نباشد در مساق جاهليت * ندارد نى تعصّب نى حميّت
نباشد جز ز حق او را خيالى * بود فارغ ز قيد زندگانى
بود او قاتل نفس لئيمش * كه باشد زنده در راه كريمش
اشارات ايمانيه ( فارسى ) — صفحة 269
مساهمون: محمد تقي بن محمد باقر الرازي الأصفهاني ( آقا نجفي )
ص٢٦٩