اگر روحت بود ز اسرار قدسى * شوى واقف ز اسرار لدنّى
عجائب جمله از فرط تجلّى است * كه آن مكشوف ارباب معانى است
تفكر چون كنى در سرّ وحدت * شوى مجذوب در راه مشيّت
ظهور ما سوى از سرّ امر است * كه تأثير محبّت بلكه رمز است
تمام آنچه در عالم هويدا * يقين ميدان كه باشد سرّ اسما
تمامى از حقيقت گشته باهر * حقيقت باشد اين سرّ المظاهر
تجلّى باشد از اسماء علوى * ظهورش هست شيداى تجلّى
بود آثار ز اسرار مشيّت * همه حادث بود بر طبق حكمت
تمام آنچه در عالم عيان است * ز اسماء تجلى ترجمان است
ز خلق و رزق و آثار كرامت * تمامش هست از حكمت مشيّت
تمام آنچه در عالم ظهور است * همه از مظهر ربّ شكور است
عجايب آنچه بينى از مثال است * كه از ترتيب آيات جلال است
چه باشد مجمع البحرين عالم * مقام قرب نور قاب قوسين
همان عارف كه از اهل شهود است * دليل راه اسرار وجود است
مقام اجتماع سير اسما * شود از عالم علوى هويدا
هر آن عبدى كه در راه شريعت * قدم زد بهر وصل اين طريقت
به سرّ معنوى در سلك عرفان * شوى خاتم به ذكر خاص يزدان
منزّه باشد از قيد رذالت * مشمّع گردد از نور هدايت
به راه شرع فانى گردد از خويش * . . . . . . . . . . . . . . . .
ز نور دل بود هردم وصالش * دلش سوداى وصل بىستايش
شود واقف بر اسرار شريت * بود سيرش به انحاء حقيقت
مشعشع گشته قلبش از تجلّى * كه ايثارى بود بحر معانى
گهى اندر ركوع و گه سجود است * گهى اندر قيام و گه قنوت است
اشارات ايمانيه ( فارسى ) — صفحة 268
مساهمون: محمد تقي بن محمد باقر الرازي الأصفهاني ( آقا نجفي )
ص٢٦٨