تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اشارات ايمانيه ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
اگر روحت بود ز اسرار قدسى * شوى واقف ز اسرار لدنّى عجائب جمله از فرط تجلّى است * كه آن مكشوف ارباب معانى است تفكر چون كنى در سرّ وحدت * شوى مجذوب در راه مشيّت ظهور ما سوى از سرّ امر است * كه تأثير محبّت بلكه رمز است تمام آنچه در عالم هويدا * يقين ميدان كه باشد سرّ اسما تمامى از حقيقت گشته باهر * حقيقت باشد اين سرّ المظاهر تجلّى باشد از اسماء علوى * ظهورش هست شيداى تجلّى بود آثار ز اسرار مشيّت * همه حادث بود بر طبق حكمت تمام آنچه در عالم عيان است * ز اسماء تجلى ترجمان است ز خلق و رزق و آثار كرامت * تمامش هست از حكمت مشيّت تمام آنچه در عالم ظهور است * همه از مظهر ربّ شكور است عجايب آنچه بينى از مثال است * كه از ترتيب آيات جلال است چه باشد مجمع البحرين عالم * مقام قرب نور قاب قوسين همان عارف كه از اهل شهود است * دليل راه اسرار وجود است مقام اجتماع سير اسما * شود از عالم علوى هويدا هر آن عبدى كه در راه شريعت * قدم زد بهر وصل اين طريقت به سرّ معنوى در سلك عرفان * شوى خاتم به ذكر خاص يزدان منزّه باشد از قيد رذالت * مشمّع گردد از نور هدايت به راه شرع فانى گردد از خويش * . . . . . . . . . . . . . . . . ز نور دل بود هردم وصالش * دلش سوداى وصل بىستايش شود واقف بر اسرار شريت * بود سيرش به انحاء حقيقت مشعشع گشته قلبش از تجلّى * كه ايثارى بود بحر معانى گهى اندر ركوع و گه سجود است * گهى اندر قيام و گه قنوت است
اشارات ايمانيه ( فارسى ) — صفحة 268 | محمد تقي بن محمد باقر الرازي الأصفهاني ( آقا نجفي ) / مهدى رضوى