تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اشارات ايمانيه ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
ليك در سجن عدو افتاده‌اى * از ره سير و صفا بيگانه‌اى پس بيا با اهل معنى يار شو * با عزيزان خدا همكار شو آنكه با اهل حقيقت شد قرين * مىشود مرضىّ ربّ العالمين مال‌مال وارث است اى بىخرد * آنچه مانده را ز تو او مىبرد آنچه نيك است از عمل يارت بود * و آنچه بد باشد بدان مارت شود جز عمل با تو نمىگردد قرين * گر بود نيكو بر او صد آفرين مال دنيا دشمن دينت بود * دشمنى بر ذات و آئينت بود چند ترسى از زوال مال دون * از صراط معرفت گشتى برون چون‌كه مىگردى به حال احتضار * مىشوى آگه ز سير اختصار چند دل بستى به مال اى بد مآل * هر زمان ساعى شوى بر جمع مال آنكه بر دنياى دون مغرور شد * از صراط مؤمنان مهجور شد و آنكه از زهد و فنا چون طور شد * از سماء مكرمت پرنور شد تا نگردى فانى از هر ما سوى * كى شوى محبوب درگاه خدا جمع زر كمتر كن از بهر كسان * رو مقام زهد و تقوى را بخوان اين دلت از حبّ دنيا گشته چون * با هزاران محنت و رنج و فزون شب سحر شد از غم دنيائيات * توشه از طاعت ز بهر خود بياب ورنه در روز جزا حيران شوى * قاصر از سرچشمه ايمان شوى خيز تا وقت است تخمى كشت كن * بهر حاصل همّتى از شصت كن نفس خود از ظلمتش آزاد كن * پس به سوى لطف حق دلشاد كن حبّ دنيا همچو سرپوشت شده * گوئيا عقبا فراموشت شده رازهاى حق ز دستت رفته است * خطوه شيطان به جانت بسته است هر زمان بر شيطنت قائل شوى * از ره جود خدا غافل شوى گر تو خواهى بهر حق و اصل شوى * بايد اول نفس را زائل كنى