ليك در سجن عدو افتادهاى * از ره سير و صفا بيگانهاى
پس بيا با اهل معنى يار شو * با عزيزان خدا همكار شو
آنكه با اهل حقيقت شد قرين * مىشود مرضىّ ربّ العالمين
مالمال وارث است اى بىخرد * آنچه مانده را ز تو او مىبرد
آنچه نيك است از عمل يارت بود * و آنچه بد باشد بدان مارت شود
جز عمل با تو نمىگردد قرين * گر بود نيكو بر او صد آفرين
مال دنيا دشمن دينت بود * دشمنى بر ذات و آئينت بود
چند ترسى از زوال مال دون * از صراط معرفت گشتى برون
چونكه مىگردى به حال احتضار * مىشوى آگه ز سير اختصار
چند دل بستى به مال اى بد مآل * هر زمان ساعى شوى بر جمع مال
آنكه بر دنياى دون مغرور شد * از صراط مؤمنان مهجور شد
و آنكه از زهد و فنا چون طور شد * از سماء مكرمت پرنور شد
تا نگردى فانى از هر ما سوى * كى شوى محبوب درگاه خدا
جمع زر كمتر كن از بهر كسان * رو مقام زهد و تقوى را بخوان
اين دلت از حبّ دنيا گشته چون * با هزاران محنت و رنج و فزون
شب سحر شد از غم دنيائيات * توشه از طاعت ز بهر خود بياب
ورنه در روز جزا حيران شوى * قاصر از سرچشمه ايمان شوى
خيز تا وقت است تخمى كشت كن * بهر حاصل همّتى از شصت كن
نفس خود از ظلمتش آزاد كن * پس به سوى لطف حق دلشاد كن
حبّ دنيا همچو سرپوشت شده * گوئيا عقبا فراموشت شده
رازهاى حق ز دستت رفته است * خطوه شيطان به جانت بسته است
هر زمان بر شيطنت قائل شوى * از ره جود خدا غافل شوى
گر تو خواهى بهر حق و اصل شوى * بايد اول نفس را زائل كنى
اشارات ايمانيه ( فارسى ) — صفحة 231
مساهمون: محمد تقي بن محمد باقر الرازي الأصفهاني ( آقا نجفي )
ص٢٣١