تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اشارات ايمانيه ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
از وطن ما نيز دور افتاده‌ايم * از غم و اندوه آن جان داده‌ايم ما چو مرغانيم در بحر هوا * مانده‌ايم اندر قفس چون مبتلا ما شديم از بحر جور حق جدا * در كف صيّاد گشته مبتلا اى خوش آن روزى كه از اين نفس دون * داستان عقل ما آيد برون تا صباى قرب علّيين شويم * پيرو رفتار اهل دين شويم ما ز درياى صفا نوشيده‌ايم * دست اهل معرفت بوسيده‌ايم ما چو مرغانيم اندر اين قفس * سرّ مطلب را بدان اينست و بس پس بيا صاحب‌دلى هشيار شو * اندكى با اهل عقبا يار شو تا همايت از قفس پرّان كند * دل فداى مخزن ايقان كند فكر دنيا را بنه اندر كنار * روى فكرت جانب عقبا بيار چون تفكّر مىكنى اى خوش‌خصال * آن تفكّر كن كه افزايد كمال تا به كى در فكر دنيا مانده‌اى * عاشق پيره‌زنى گنديده‌اى فكر اين دنيا تو را ديوانه كرد * از ره درگاه حق بيگانه كرد فكر آن كن كو رضاى حق بود * داستان عاشق مطلق شود باش پيوسته به حال و فكر خويش * نى به فكر جلب مال و گاو و ميش تا شوى از رتبه علم اليقين * متصل بر رشته حبل المتين هر زمان فكرت رسد بر جنّتى * مىخرامد شوق تو بر رحمتى چون‌كه امروزت نباشد هيچ كار * بهر فردايت كنون تخمى به كار اين زراعت بهر عقبا شد عيان * پس برو إنّا فتحنا را بخوان شرح صدرى كو براى دين بود * آسمان اوج عليّين شود اين جهان زهر است و زال پير زال * اين زمان حد است در آب زلال آب صافى علم ربّانى بود * راه پاكى و حد سبحانى شود گر تو از بحر جفا زائل شوى * بر طريق معرفت و اصل شوى