از وطن ما نيز دور افتادهايم * از غم و اندوه آن جان دادهايم
ما چو مرغانيم در بحر هوا * ماندهايم اندر قفس چون مبتلا
ما شديم از بحر جور حق جدا * در كف صيّاد گشته مبتلا
اى خوش آن روزى كه از اين نفس دون * داستان عقل ما آيد برون
تا صباى قرب علّيين شويم * پيرو رفتار اهل دين شويم
ما ز درياى صفا نوشيدهايم * دست اهل معرفت بوسيدهايم
ما چو مرغانيم اندر اين قفس * سرّ مطلب را بدان اينست و بس
پس بيا صاحبدلى هشيار شو * اندكى با اهل عقبا يار شو
تا همايت از قفس پرّان كند * دل فداى مخزن ايقان كند
فكر دنيا را بنه اندر كنار * روى فكرت جانب عقبا بيار
چون تفكّر مىكنى اى خوشخصال * آن تفكّر كن كه افزايد كمال
تا به كى در فكر دنيا ماندهاى * عاشق پيرهزنى گنديدهاى
فكر اين دنيا تو را ديوانه كرد * از ره درگاه حق بيگانه كرد
فكر آن كن كو رضاى حق بود * داستان عاشق مطلق شود
باش پيوسته به حال و فكر خويش * نى به فكر جلب مال و گاو و ميش
تا شوى از رتبه علم اليقين * متصل بر رشته حبل المتين
هر زمان فكرت رسد بر جنّتى * مىخرامد شوق تو بر رحمتى
چونكه امروزت نباشد هيچ كار * بهر فردايت كنون تخمى به كار
اين زراعت بهر عقبا شد عيان * پس برو إنّا فتحنا را بخوان
شرح صدرى كو براى دين بود * آسمان اوج عليّين شود
اين جهان زهر است و زال پير زال * اين زمان حد است در آب زلال
آب صافى علم ربّانى بود * راه پاكى و حد سبحانى شود
گر تو از بحر جفا زائل شوى * بر طريق معرفت و اصل شوى
اشارات ايمانيه ( فارسى ) — صفحة 230
مساهمون: محمد تقي بن محمد باقر الرازي الأصفهاني ( آقا نجفي )
ص٢٣٠