همچو آن نور ضعيف ماهتاب * در بر درياى نور آفتاب
چونكه نور او ز خورشيد است و بس * چون نباشد مىشود او منطمس
نيست ممكن را ز خود چيز ديگر * جز سواد الوجه امكان اى پسر
نسبت خورشيد در اينجا خطاست * فيضها مجذوب اسرار خداست
چونكه ذات حق وجود مطلق است * فيض ذات منبسط هم از حق است
از وجود منبسط آيد پديد * چونكه مفتاح غيوب است و سديد
آن وجود از سير بسط مرتضاست * فيض و بسط او ز لطف مصطفاست
چون مشيّت با ولايت راز شد * لاجرم گنجينه اسرار شد
فيض حق ز ابواب او جارى شود * جود حق ز اسرار او سارى شود
او صراط حق و او نور وجود * او ولى درگه ربّ ودود
چونكه ابواب مشيّت شد پديد * حق براى لطف و جودش آفريد
چونكه مفتاح افاضت يار شد * علّت غائيّه انوار شد
در ولايت ز اهل ذكر حق شده * در حقيقت ذاكر مطلق شده
آنكه چون راه محبّت طى نمود * در مقام ذكر و شيدا و شهود
ذاكر مذكور از وى شد نمود * گشت پيدا آنچه از اسرار بود
چون ولايت مظهر راه حق است * زين سبب حق با ولى مطلق است
چون مشيّت با ولايت يار شد * آن ولايت منبع اسرار شد
چون مشيّت فيض قدسى بوده است * لاجرم اندر ولى بغنوده است
اين مشيّت نور حق است از عيان * رو مقام « لى مع اللّه » را بخوان
چون مشيّت مظهر جود است و جان * « نحن خزّان اللّه » آمد در عيان
چون مشيّت با اراده توأم است * مظهر اللّه و اسم اعظم است
اين مشيّت نور عرش داور است * با اراده لطف حق را در بر است
چون مشيّت با اراده يار شد * در ولىاللّهيم اسرار شد
اشارات ايمانيه ( فارسى ) — صفحة 224
مساهمون: محمد تقي بن محمد باقر الرازي الأصفهاني ( آقا نجفي )
ص٢٢٤