تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اشارات ايمانيه ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
آن رضا را جنّت فردوس دان * تا نخواهى اين جهان و آن جهان رو به وادى سعادت اى جوان * پس مقام « هل أتى » را هم بخوان يك نظر سوى مقام كبريا * يك نفر مفتون ارباب صفا حبّ اهل دل رضاى حق بود * دوستى اوليا بر حق بود چون‌كه از صدق و صفا عاشق شدى * بر فناى اوليا وامق شدى گر شناسى شهد اهل دل به دل * كى شوى بر عالم وحدت خجل عاشقى خواهم چو مردان خدا * و آنكه باشد فارغ از جور و جفا عاشقى خواهم به گفتار ألست * تا وفا سازد بدان‌سو عهد و بست عاشقى خواهم به شرع مصطفى * تا شود فانى به راه مرتضى عاشقى خواهم از اين عالم به در * تا شود مشهود ارباب نظر عاشق از قيد هواى دل برست * مرد عاشق دل به اين دنيا نبست عاشق آن باشد كه زنجيرش گسست * . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . گشته پرّان همچو مرغ اندر هوا * چون خلوص اهل بيت مرتضى عشق ويرانه كند آفاق را * دوست فرزانه كند عشّاق را اى برادر عشق حق را نوش كن * آيه « لا تقنطوا » را گوش كن عشق حق نور است نزد اهل دل * لطف حق جود است بهر اهل دل عشق بحر است و دلت كشتى آن * نور جزير « 1 » است از بر هستى آن هركه از فيض خدا چون طور شد * لاجرم وارسته رنجور شد دل كه خالى شد ز عشق سرمدى * مىشود گمره چو بو جهل دنى و آنكه كامل شد ز سير مرتضى * عاشق حق شد ز نور اصطفا عاشقى خواهم بود مفتون حق * كه مسدّد باشد از ربّ فلق
هامش
( 1 ) . متن چنين است .
اشارات ايمانيه ( فارسى ) — صفحة 222 | محمد تقي بن محمد باقر الرازي الأصفهاني ( آقا نجفي ) / مهدى رضوى