آن رضا را جنّت فردوس دان * تا نخواهى اين جهان و آن جهان
رو به وادى سعادت اى جوان * پس مقام « هل أتى » را هم بخوان
يك نظر سوى مقام كبريا * يك نفر مفتون ارباب صفا
حبّ اهل دل رضاى حق بود * دوستى اوليا بر حق بود
چونكه از صدق و صفا عاشق شدى * بر فناى اوليا وامق شدى
گر شناسى شهد اهل دل به دل * كى شوى بر عالم وحدت خجل
عاشقى خواهم چو مردان خدا * و آنكه باشد فارغ از جور و جفا
عاشقى خواهم به گفتار ألست * تا وفا سازد بدانسو عهد و بست
عاشقى خواهم به شرع مصطفى * تا شود فانى به راه مرتضى
عاشقى خواهم از اين عالم به در * تا شود مشهود ارباب نظر
عاشق از قيد هواى دل برست * مرد عاشق دل به اين دنيا نبست
عاشق آن باشد كه زنجيرش گسست * . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
گشته پرّان همچو مرغ اندر هوا * چون خلوص اهل بيت مرتضى
عشق ويرانه كند آفاق را * دوست فرزانه كند عشّاق را
اى برادر عشق حق را نوش كن * آيه « لا تقنطوا » را گوش كن
عشق حق نور است نزد اهل دل * لطف حق جود است بهر اهل دل
عشق بحر است و دلت كشتى آن * نور جزير « 1 » است از بر هستى آن
هركه از فيض خدا چون طور شد * لاجرم وارسته رنجور شد
دل كه خالى شد ز عشق سرمدى * مىشود گمره چو بو جهل دنى
و آنكه كامل شد ز سير مرتضى * عاشق حق شد ز نور اصطفا
عاشقى خواهم بود مفتون حق * كه مسدّد باشد از ربّ فلق
هامش
( 1 ) . متن چنين است .