[ 65 ] اشاره در بيان شمهاى ديگر از عوالم محبّت
چون به بازار محبّت آمدى * از شئون معرفت آگه شوى
چون شريعت سرّ وحدت را بسفت * حبّ في اللّه بغض في اللّه را بگفت
گر خدا خواهى مجو غير از خدا * اين حقيقت هست از راه وفا
گر تو در راه محبّت صادقى * بر موازين شريعت واقفى
چون شوى عاشق به درگاه احد * رازها يا بى ز فيضان صمد
علمها بخشند بر تو اى پسر * تا رضا گردى بر اسرار قدر
بر معانى صمد واقف شوى * بر منايا و بلا راتب شوى
اين محبّت سير شاه اولياست * كى نصيب فرقه جهل و جفاست
اين محبّت قرب حق را در بر است * و اين محبّت شهد حوض كوثر است
چون به اين معنى رسيدى اى دنى * مىشوى مرضى ارضاى رضى
چون بساط قرب معنى فاش شد * غير معنى در نظر خفاش شد
آن شريعت آن حقيقت آن وفا * جمله از بهر محبّت شد صفا
چون مقام عشق را و اصل شدى * در حقيقت رهبر و كامل شدى
ليك مىبايد كه باشى ممتحن * در منايا و بلا در انجمن
امتحان اسرار را سازد عيان * تا مصفّا گردد از غدر جهان
گر رضاى دوست باشد خوشدلم * گر بود در كنج سجنى منزلم