[ 66 ] اشاره در بيان سير عالم فناء
كه نهايت مقصود سالك مجذوب و مجذوب سالك ، و طريقه مرضيّه عشّاق و مخصوصان درگاه حق تعالى است
اين فنا نبود مقام هركسى * مرصد عالى كجا و هر خسى
اين فنا ميزان قرب است و شهود * اين فنا و اصل شد از رب ودود
اين فنا از قيد هستى رستن است * نى سوى كشتى و ساحل رفتن است
اين فنا تسديد غيب است و شهود * سرّ اعلام قيامت را گشود
ديدن اسرار نى از خويشتن * جذبه حق را ز حق در انجمن
اين فنا از لطف حق و اصل شود * ليك از قيد خودى زائل شود
گر تو از سرّ حقيقت جان شوى * محرم صهباى علّيين شوى
گر بقا خواهى ز ابقاى خدا * از فنا يا بى تو اسرار فنا
راضى از حق شو مشو از زيد و عمرو * راه از وى جو مجو از خير و شر
مخلصين را هم فناى ديگر است * ز آن فناشان كنج عزلت بستر است
آن فنا دارد ره حق را اميد * تا نگردد در ره شيطان پليد
آن فنا نور ولى مرتضاست * آن فنا سرمايه مرد خداست
اهل دل از آن فنا آگه شدند * در فناى مرتضى واله شدند
نور حق شد جلوه بر اسرارشان * سرّ حق جارى است بر گفتارشان