تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اشارات ايمانيه ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
گر تو از بهر خدا آواره‌اى * دشمن كردار هر غدّاره‌اى حبّ دنيا چشمهء هر عيب شد * زين سبب مكّارهء لا ريب شد بغض دنيا گشت سير اهل دل * تا نگردد در مقام حق خجل هركسى در اين جهان آمد بمرد * مال دنيا را كسى با خود نبرد حبّ دنيا خلق را ديوانه كرد * از برايش نفس را امّاره كرد آتش دوزخ برش آماده كرد * هركه دل بر جمع اين ويرانه كرد و آنكه شد مغلوب دنياى دنى * كى شود محبوب درگاه ولى آنكه شد مغرور بين المغربين * مىشود مهجور بين المشرقين گر طلب سازى ز اسرار شهود * هاتف غيبى تو را آيد به گوش از سروش الغيب بشنو اين ندا * از جفا بگذرد رسى اندر وفا صدق مفتاح وجاهت آمده * كذب مفتاح شقاوت آمده صدق باشد راه يزدان از شفق * كذب باشد شرّ شيطان از حمق ره‌روان حق همه آگه شدند * در بطون معرفت واله شدند عقل حيران است از سرّ خدا * نفس غدّار است از جور و جفا عقل نور است در درياى علم * سير تو طور است در صهباى حكم عقل تو باشد چراغ معرفت * سرّ حق باشد سراغ مكرمت عقل حيران باشد از سرّ خدا * نور معنى بايدت بهر صفا گر وفا آرى شوى محبوب حق * ور جفا آرى شوى مغضوب حق عقل تو گويد بيا مردانه باش * در طريق بندگى فرزانه باش نفس گويد حبّ دنيا بهتر است * از براى زندگى چون اختر است نفس تو با حبّ دنيا شد قرين * تا شدى مغرور شيطان لعين عقل گويد جلوه‌گاه حق خوش است * نفس در سير حقيقت ناخوش است عقل گويد رو به راه اصطفا * نفس گويد مىروم سوى دغا