گر تو از بهر خدا آوارهاى * دشمن كردار هر غدّارهاى
حبّ دنيا چشمهء هر عيب شد * زين سبب مكّارهء لا ريب شد
بغض دنيا گشت سير اهل دل * تا نگردد در مقام حق خجل
هركسى در اين جهان آمد بمرد * مال دنيا را كسى با خود نبرد
حبّ دنيا خلق را ديوانه كرد * از برايش نفس را امّاره كرد
آتش دوزخ برش آماده كرد * هركه دل بر جمع اين ويرانه كرد
و آنكه شد مغلوب دنياى دنى * كى شود محبوب درگاه ولى
آنكه شد مغرور بين المغربين * مىشود مهجور بين المشرقين
گر طلب سازى ز اسرار شهود * هاتف غيبى تو را آيد به گوش
از سروش الغيب بشنو اين ندا * از جفا بگذرد رسى اندر وفا
صدق مفتاح وجاهت آمده * كذب مفتاح شقاوت آمده
صدق باشد راه يزدان از شفق * كذب باشد شرّ شيطان از حمق
رهروان حق همه آگه شدند * در بطون معرفت واله شدند
عقل حيران است از سرّ خدا * نفس غدّار است از جور و جفا
عقل نور است در درياى علم * سير تو طور است در صهباى حكم
عقل تو باشد چراغ معرفت * سرّ حق باشد سراغ مكرمت
عقل حيران باشد از سرّ خدا * نور معنى بايدت بهر صفا
گر وفا آرى شوى محبوب حق * ور جفا آرى شوى مغضوب حق
عقل تو گويد بيا مردانه باش * در طريق بندگى فرزانه باش
نفس گويد حبّ دنيا بهتر است * از براى زندگى چون اختر است
نفس تو با حبّ دنيا شد قرين * تا شدى مغرور شيطان لعين
عقل گويد جلوهگاه حق خوش است * نفس در سير حقيقت ناخوش است
عقل گويد رو به راه اصطفا * نفس گويد مىروم سوى دغا
اشارات ايمانيه ( فارسى ) — صفحة 218
مساهمون: محمد تقي بن محمد باقر الرازي الأصفهاني ( آقا نجفي )
ص٢١٨