تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اشارات ايمانيه ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
هيچ مىدانى چه باشد اين فنا * عالم قرب است و درگاه خدا هيچ مىدانى چه باشد نيستى * رو تصور كن به عالم كيستى نيستى تو همه عرفان تو * سرّ اسماء مظهر جولان تو ضعف تو آمد دليل راز تو * سير تو باشد ره اسرار تو تو نمىدانى چه‌اى در چه فتى * اين‌قدر دانى كه مفتاح رهى سرّ حق در تو همى ظاهر شود * لطف حق در جوهرت باهر شود گر فنا هستى تو در دنيا مپيچ * كآدمى خود را نبيند غير هيچ تو ضعيف و ناتوان و فاخر * هيچ نتوانى كه بركوبى درى جز به توفيق خدا يا بى عمل * تا نگردى چون حمار اندر وحل تو همىبينى شرور اندر قصور * حيرت و ترديد و تشويش و فتور جمله اين‌ها هستى امكان بود * ليك در راه فنا حيران بود نيستى خود بدان اى مرد حق * آنچه موجود است باشد لطف حق غير حق نبود دليلى در جهان * اين ره معنى بود هردم عيان گر تو خواهى باشدت اين ره عيان * « ما رميت إذ رميت » را بخوان تا بدانى هرچه هست از لطف اوست * هستى عالم ز مهر و جود اوست نيست كافى در فنا علم اليقين * بل شوى و اصل سوى حبل المتين چون شوى و اصل برِ عين اليقين * مىرسى بر درگه عين اليقين آن مقام اعتقاد است و شهود * تا ببينى آنچه مقصود تو بود اين عيان از چشم صورت كى شود * اين عيان از سرّ مشهودت شود لمعه‌اى تابيد بر غيب و شهود * عالم غيب و شهادت رو نمود اين‌همه آيات از قدس حق است * علت غائى ولى مطلق است چشم ظاهر بين كجا يابد عيان * داستان اين جهان و آن جهان مرد ظاهر ره نداند اى جوان * بىخبر باشد ز اسرار نهان
اشارات ايمانيه ( فارسى ) — صفحة 215 | محمد تقي بن محمد باقر الرازي الأصفهاني ( آقا نجفي ) / مهدى رضوى