[ 63 ] اشاره گفتار در ذمّ دنياى دنيّه غدّاره
چند زحمت مىكشى بر جمع مال * اى برادر بر وصال او مبال
مال دنيا زهر اعضايت شده * حب دنيا عزلت حالت شده
بر تو ماند وزر جمع عزّ و مال * منتهى گردد به وارث در مآل
همچو مردان ترك جان و مال كن * يك نظر بر ساحت آجال كن
گر تو از اين دار فانى بگذرى * در مقام آخرت باقى شوى
گر تو از بهر وفاء ويرانهاى * نزد خلق اين جهان ديوانهاى
ليك در راه خدا جانانهاى * در ره اهل صفا پروانهاى
و آنكه از بهر هوا ديوانه شد * در مقام سير چون شهوانه « 1 » شد
در ره معنى گذر كن اى عزيز * تا توانى ز اهل دنيا مىگريز
هركه از راه خدا بيگانه شد * در تحيّر ماند و پس ديوانه شد
جان سپردن در ره حق دور نيست * دل طپيدن صيد هر مهجور نيست
از غم دنياى دون يكسر گذر * چند هستى از قيامت بىخبر
چونكه عقلت گشت با ذوق سليم * سير سازى بر صراط مستقيم
گر تو مهجورى ز مرصاد قويم * مىشوى در نزد اهل دل سقيم
صد هزاران عيب باشد اين جنون * در ظهور و مظهر اهل فنون
هامش
( 1 ) . متن چنين است .