او قسيم الجنّة و النّار شد * لاجرم سردفتر اخيار شد
بار الها بندهام شرمندهام * در مجازات عمل درماندهام
سالك مجذوب گشتم بهر حق * زين سبب بردم ز اهل دل سبق
آنكه در راه محبّت صادق است * بر تمام مهر و قهرش عاشق است
عاشقم بر لطف و بر قهرش به جدّ * بىنوايم طالب اين هر دو ضدّ
اى خدا ! بر عاشقان رحمت نما * رحم كن بر بندگان بينوا
عاشق از قيد غم دنيا برست * مرد عاشق دل بر اين دنيا نبست
عشق كار دوستان مرتضاست * سرّ حق و نور خاصان خداست
رو به درگاه خدا فرياد كن * بر در حق روز و شب رو داد كن
تنپرستى تا به حيوان تا به چند * چند بر گردن نهى حبل كمند
تا به كى در بحر خون خود خورى * از شرور دنيوى بىخود شوى
گاه از دنيا شوى مست غرور * گه شوى سردفتر اهل شرور
گاه بر راه هدا دعوت كنى * گاه بر اهل صفا نخوت كنى
گه تكبّر گه تجبّر گه جفا * گاه بر عالم كنى ظلم و خطا
اى كه نخوت مىكنى بر اهل دل * از مقالت جملهء خلقان خجل
گاه عجب و گاه ظلم و گه حسد * مىنهى بر گردنت حبل حسد
خويش را خواهى شناسى اى جوان * جبرئيل فاش و ابليس نهان
از براى ديگران غافل شدى * ليك بهر خويشتن جاهل شدى
گر كسى نشاندت اى بو الفضول * مىشناسم من تو را اندر افول
گر تو مردى از پشيمانى بگوى * توبهاى از راه سبحانى بجوى
هركه شد توّاب در راه خدا * مىشود محبوب در راه مرتضى
توبهاى كن بهر حق اى رهگذر * چند هستى از قيامت بىخبر
مردم فرازنه را بيدار كن * حشمت ويرانه را هشيار كن
اشارات ايمانيه ( فارسى ) — صفحة 206
مساهمون: محمد تقي بن محمد باقر الرازي الأصفهاني ( آقا نجفي )
ص٢٠٦