تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اشارات ايمانيه ( فارسى ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
هركه از راه صفا بيگانه شد * در حقيقت ملحد و ديوانه شد عقل چبود ؟ اتّباع مصطفى * روح چبود ؟ دوستىّ مرتضى اين شريعت نيست جز نور احد * و آن حقيقت نيست جز لطف صمد آنكه در راه شريعت سالك است * در قيامت دان كه غير هالك است مرد هالك ره نداند اى جوان * مانده اندر هاويه همچون خران در حساب يك جو از راه حرام * موى بشكافى به طرّارى مدام باز در دين چون خر لنگ آمدى * دست بر اعمال بىدينى زدى چون به دنيا بنگرى شيطان شوى * چون به دين‌دارى رسى حيران شوى يوسفى از چاه كنعان درگذر * تا نباشى از قيامت بىخبر بعد ازآن‌رو سوى درگاه خدا * تا شفا يا بى ز لطف إنّما يوسف ار راضى شدى بر سجن مصر * مىشدى واقف ز اسرار سپهر لطف حق شد پاسبان و رهبرش * سرّ حق شد در عيان و بر سرش تو چرا در قيد دنيا مانده‌اى * از ره لطف حقيقت رانده‌اى خانمان راه حق را سوختى * بىوفايى را همىآموختى همدم راه هدا باش اى عزيز * تا توانى ز اهل دنيا مىگريز تو كه قلبت آتش روشن بود * كى براى معرفت گلشن شود گر كسى در خواجگى يابد فنا * مىشود شايسته لطف خدا گر به ثروت سرفرازى مىكنى * بىنوائى جفت‌بازى مىكنى گر همه دنيا تو را آيد به دست * چون خرى مانى كه اندر گل نشست هركه از راه هدا دستور نيست * در مقام معرفت منظور نيست حبّ دنيا دان حجاب اكبر است * ره رو آن دان كه دب اصغر است آخر اين دنيا زند دست جفا * بر گروه پيروان بينوا بگذر از اين خاكدان پرشرور * تا نباشى روسيه در خاك گور
اشارات ايمانيه ( فارسى ) — صفحة 193 | محمد تقي بن محمد باقر الرازي الأصفهاني ( آقا نجفي ) / مهدى رضوى