بگذر از گرداب خيل ما سوا * تا شوى غرقاب عرفان و صفا
خلوتى كن كاندر آن اميدهاست * صفوتى كن كه در آن اسرارهاست
پس به سوى قبله اسرار شو * بر مصلّاى ره توحيد رو
با خلوص قلب رو بر سجدهگاه * تا نگردد حال تو چون من تباه
چيست دنيا شمّهاى افسانهاى * با دو صد لعنت در گرمابهاى
اين سگ نفست تو را مهجور كرد * يعنى از قرب خدايت دور كرد
اين شرير بو الهوس را دور كن * قلب خود را از محبّت طور كن
اين محبّت سير مردان خداست * زين سبب بر ديگران ماتم سراست
اى فقير ! چون به مقام « علم اليقين » رسيدى سعى و طلب كن تا به مقام « عين اليقين » و « حقّ اليقين » فائز گردى ، و از ايمان مستودع تجاوز نمايى و به ايمان مستقرّ قلبت منوّر گردد .
يا رب تو ز ايقان به دلم فيضى بخش * از جود و كرم به ديده منظورى بخش
از جنّت قرب خويش لطفى فرما * از دورى حق مرا خلاصى بخشا
اى فقير ! تمام فيوضات مربوط است به مقام عبوديّت و بندگى ، و ترك امور باعثه بر شرمندگى .
اى خدايا هرچه باشد بندهايم * بندهء شرمندهء درماندهايم
اى خداوندا بسى كردم گناه * تا شدم در درگه تو روسياه
اى فقير ! تا از قيد علايق دنيويّه اعراض نكنى ، و فارغ از اين تعلّقات نگردى به مقام رفيع سلوك نخواهى رسيد . عارفى گويد : « 1 »
« تا نگردانى ز ملك و مال روى * يك نفس ننمايدت آن حال و رو
روى در ساعت بگردان از همه * تا شوى فارغ چو مردان از همه »
هامش
( 1 ) . تضمين ابياتى است از مثنوى « پند ديوانهاى با خواجهاى ناسپاس » از منطق الطير .