تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اشارات ايمانيه ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
عارف از ذكر خدا غافل نشد * تا به بحر معرفت و اصل نشد آه اگر يا بى ز حال خود خبر * اين‌همه افسانه گردد مختصر كس نداند شرح حال معرفت * عاجز آمد از كمال معرفت گر تو بينايى به انوار يقين * از خدا غير خدا هرگز مبين چون‌كه نفس خويش را بشناختى * رتبه معنى به بالا تاختى نور وحدت را ببينى بس عيان * چون نظر سازى به سوى لا مكان آن امير المؤمنين حيدر بگفت * آنكه انوار معانى را بسفت بهر اين گفت آنكه بيناى ره است * حق‌شناس است آنكه از خود آگه است در حقيقت كى از اين دانا شوى * عيب خود بشناس تا مولا شوى چيست مولا آنكه از دنيا برست * آتش شوق هوا برهم شكست آنكه در بحر حقيقت ساحل است * و آنكه در راه طريقت مايل است گه لباس بت‌پرستى بركند * گاه حب جاه را برهم زند گاه زنجير هوا را بگسلد * گه به سوى بحر تقوى مىخلد گاه سوى خلد سيارى كند * گه براى اولياء يارى كند نفس را گردن بزن تا جان شوى * رهنماى اهل عقل و دين شوى چيست دنيا سربه‌سر افسانه‌اى * كهنه ديرى ، فاسدى ، ويرانه‌اى عاقل از قيد هواى خود برست * آنچه بت بد در جهان درهم شكست گر بسوزى زين جهان پروانه‌وار * كى به بختت مىتوانى شد قرار گر تو با اهل حقيقت دشمنى * طوق لعنت را به گردن مىنهى گر تو در راه خدا پروانه‌اى * پس چرا عاشق بر اين ويرانه‌اى تو مگر عهد ألستت ياد نيست * پس چرا قلبت سوى اسرار نيست سر حق بر اهل حق شيدا شود * خودپرستان در سقر رسوا شود هركه چون پروانه شد آتش‌پرست * از فساد دنيوى گرديده مست
اشارات ايمانيه ( فارسى ) — صفحة 155 | محمد تقي بن محمد باقر الرازي الأصفهاني ( آقا نجفي ) / مهدى رضوى