تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اشارات ايمانيه ( فارسى ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
اين غم دنيا تو را ديوانه كرد * يعنى از اهل وطن آواره كرد اين وطن چون مظهر نور خداست * اين وطن سرمايه اهل صفاست اين وطن دنياى بدكردار نيست * اين وطن شهرى است . . . « 1 » چيست اين وطن حب على مرتضاست * اين وطن سر دفتر صدق و وفاست هركه از دنياى دون آواره شد * محرم اسرار هجده‌گانه شد گر توكل مىكنى مردانه باش * در مقام عشق چون پروانه باش حب دنياى دنى جان تو سوخت * آتش حسرت بر اندام تو دوخت بغض دنيا را طلب كن اى عزيز * تا شوى مفتون حق هم چون حريز شاه مردان گفت من همچون شفق * مىبرم از جمله خلقان سبق ترك دنيا كردم از بهر خدا * گشته‌ام فارغ ز قيد ما سوا گر حقيقت خواهى اى مرد خدا * كن تأسى بر على مرتضى تا هماى اوج علّيّين شوى * رهنماى اهل عقل و دين شوى راست مىگويى چو مردان خدا * باشى از قيد هوا چون اصفيا
في المناجات :
خدايا بنده شرمنده‌ام من * به كار خويشتن درمانده‌ام من اگرچه شرمسار و پرگناهم * ولى « لا تيأسوا » را خوانده‌ام من اگر دستم نگيرد رحمت تو * ز درگاهت رجيم و رانده‌ام من

في مدح العلم و أهله

علم و دانش فخر انسانى بود * جهل و نادانى ز حيوانى بود جهل و نادانيست حيوان را خصال * علم انسان را بود عين كمال گفت پيغمبر به اهل علم و دين * هركه بنشيند شود ز اهل يقين
هامش
( 1 ) . ناخوانا .