با آن فراست و بو جهل با آن هوش و صحابهء رسول اللّه با آن معاشرت و مشاهدهء معجزه و كرامت همگى از دين برگشتند و از حقايق درگذشتند پس اگر اين اعمى و امثال او چشم از حق پوشند و كسوت شقاوت و ضلالت پوشند عجب مدار و حيرت ميار ليس اول قارورة كسرت فى الاسلام معاويه جلف و پيشواى او پيوسته مىگفتهاند كه ما مىدانيم كه حق به طرف على مرتضى است اما صداى نعلين از طاعت على مرتضى به گوش ما اجلى است ، اين اعمى نيز مكرر مىگفته كه زيد كافر نيست اما صاحب داعيه است سبحان الله تناقص سخن از كجاست تا به كجا نمىدانم در روز جزا اگر از وى مؤاخذه نمايند چه جواب خواهد داد و بچه عذر زبان خواهد گشاد زيرا كه يهود خيبر و هنود امرر « 1 » و مردم بلغار و گروه تاتار اينگونه ظلم را براندازند و بر اين ستم فاحش رضا نشوند
وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ .
ذكر احوال خان والاتبار محمد حسن خان قاجار
اميريست جليل القدر و به علو شأن و سمو مكان و رفعت جاه و وسعت دستگاه موصوف و به جودت ذهن و لطافت طبع و صفوت ضمير معروف ، بحسن سيرت و صفاى عقيدت و كثرت غيرت آراسته و از جبن و بددلى و بىحميتى و كسالت پيراسته بوفور كمال و ادراك از ساير اعيان دولت فرمانفرماى فارس منفرد در محامد اخلاق و محاسن احوال از همگنان منفرد است والد ماجد وى در خدمت قهرمان ايران بمنصب ايشكآقاسىگرى مفتخر و سرافراز بود آن امير جلادت مصير در خدمت فرمانفرماى فارس بشغل موروثى اشتغال دارد با وجود مشاغل ديوانى بصحبت ارباب كمال و اصحاب حال طالب و بر تحصيل كمالات و فضائل نفسانى راغب است اكنون كه سنه هزار و دويست و سى و هفت هجريست در شيراز در كمال جاه و جلال تشريف دارد از غايت علو همت با وجود استيلا و تغلب زكى خان نورى وى را به نظر درنمىآورد
طارم
« 2 » بلوكى است از توابع خطه لار ، آبش بد و هوايش حار خلقش كثيف و برنجش
هامش
( 1 ) - كذا - محتمل : هنود امرت سر - امرت سر از بلاد عظيمه هندوستان است .
( 2 ) - طارم نيز يكى از قصبات كيلان است متصل بزنجان .