در كتب تواريخ مسطور است كه شيراز قريب به پانصد بقعه و خانقاه و باب البر داشته اكنون كه سنه هزار و دويست و سى و هفت هجريست قرب پانزده بقعه و تكيه در بيرون و اندرون آن شهر باقيست من جمله شش هفت بقعه آن آباد و ساير آن رو به خرابيست از آن جمله تكيه هفت تن الحق در جميع مملكت ايران عديل و نظير ندارد موقوفات آن به تصرف اولاد آقا على برادر آقا بزرگ مدرس افتاده بسبب طمع مفرط و بىتميزى حكام رو به خرابى آورده .
اهل شيراز به حدى بدبخت و شقى يكلختند كه خودشان مايل بخيرات و حسنات نيستند سهلست اگر چنانچه شخصى غريب مرتكب بناى خير شود و بر امر حسنه مبادرت ورزد « 1 » هرآينه در مقام ممانعت و ايذاء و اذيت برمىآيند و ابواب محنت و اهانت بر روى او مىگشايند شاهد بر اين مدعا آنكه چون مزار فيض آثار شيخ على بابا كوهى قدس سره جاى خوش و محل دلكش است آبش بهغايت ناگوار و مكانش تنك بود بنابراين فقير به جهت آسايش عباد اللّه بركه و صفه و باغچه محقرى در آن بنا نمود در عقب فقير افتادند و ايذاء و آزار بسيار دادند بجرم آنكه بابا كوهى مردى صوفى بوده هركس آنجا تردد نمايد نيز صوفى خواهد بود پس خراب كردن آن بركه لازم و انعدام نمودن آن محل متحتم است اگرچه بر وفق تقدير خراب نگشت
مصرع
رسيده بود بلائى ولى بخير گذشت .
اما آزار بسيار ديدم و مشقت بيشمار كشيدم اين نيز علىرغم مورخان كه نوشتهاند مردم شيراز بخيرات و مبرات مايل و بافعال حسنه شاغل عموما درويش نهاد و نيكواعتقادند .
بيت :
در بنايش آن بنا باقى نماند * آن قدح بشكست و آن ساقى نماند
اينكه مورخان در اهالى شيراز در كتب خود نوشتهاند شايد قبل از ششصد سال و هفتصد سال بوده باشد و الا بيان حال مردمش را پانصد و دويست سال مذكور نمودهاند « 1 » يا آنكه به مجرد شنيدن نوشته باشند در سنه هزار دويست و سى و هفت بشومى اعمال و افعال گرفتار شده و حق سبحانه و تعالى بلاى و با را بر ايشان گماشت در مدت قليل زياده بر هشت
هامش
( 1 ) - كذا