تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 815

مساهمون:

ص٨١٥

اردشير بن شيرويه ابن خسرو بن هرمز بن نوشيروان

بعد از پدر سردار ايران گشت خسرو فيروز نامى مدبر مملكت او گرديد شهر آزاد كه از امراء سرحد بود نامه‌اى به خسرو فيروز نوشت كه اگر كار اردشير ساخته شود عرصهء مملكت ميان من و تو سمت مشاركت پذيرد و الا اول كار تو بسازم آنگاه با اردشير پردازم بنابراين خسرو فيروز اردشير را زهر داد و شهرآزاد به مداين آمده پاى بر مسند حكومت نهاد مدت ملك اردشير يك سال و پنج ماه بود .

شهر آزاد پوراندخت آزرميدخت

چون شهر آزاد به پادشاهى جلوس نمود جمعى از امراء از خدمتش ننگ كردند زيرا كه از خاندان سلطنت نبود شهر آزاد شبى به طرف شهر بيرون آمده تيرى بر حلقش رسيد و به همان تير هلاك گرديد بعد از وى لشكر با پوران‌دخت بنت خسرو پرويز بيعت كردند . نظم :
چه تاج كيانى به پوران رسيد * نكوئى در آن خاندان كس نديد به ياد آر اين قول سنجيده را * بخوان شعر مرد جهان‌ديده را نكوئى نماند در آن خاندان * كه بانك خروس آيد از ماكيان
مدت سلطنت او هشت ماه بود بعد از وى اركان دولت ، خواهرش آزرمى - دخت را بجاى او نشاندند ، هرچند او در كفايت و كياست بىبدل بود . اما چون سعادت يار نبود كوشش بىفايده چه سود ، او نيز بعد از شش ماه بعالم آخرت شتافت

فرخ زاد بن خسرو پرويز

از مطربه شكرنام اصفهانى بود چون ديگرى از آن نسل حاضر نبود پادشاهى به دو بدادند و در دولت بر روى او گشودند ، قريب يك ماه و بقولى شش ماه حكمرانى كرد بالاخره بدست بندهء خود بقتل رسيد و امور مملكت عجم مختل گرديد تا آنكه يزدجرد را از اصطخر آورده بتخت نشاندند .

يزدجرد بن شهريار

چون بر مسند سلطنت جلوس كرد فىالجمله احوال مملكت رونق گرفت اما چون تقدير چنان بود كه رايت ملت بيضاء و شريعت غراء سر بفلك مينا كشيده شود و ملك عجم مسخر اولياى دين مبين گردد