لاجرم بعد از اندك روزگارى از سلطنت يزدجرد سعد بن وقاص رو به مداين نهاد ميان او و اهل ايران محاربات دست داد آخرالامر يزدجرد فرار اختيار كرد و در نواحى مرو آسيابانى وى را بقتل آورد و دولت عجم به دو منقرض گرديد و نوبت اقبال دين مبين رسيد .
چمن سوم در تقرير زمين گيلان
بر راى دوربينان روشن ضمير و بر خاطر مهر مآثر دانايان معرفت مصير واضح باد كه گيلان ولايتى مشهور و به كئرت ماء و خضرت ارض در السنة و افواه مذكور است مشتملست بر بلاد عظيمه و بلوكات قديمه و كوهستانهاى سخت و طرايق پردرخت همگى از اقليم رابع و اكثر در كنار درياى خزر واقع ، محدود است از سمت شمال ببحر خزر و ملك طالش و از جانب جنوب بولايت عراق عجم و از طرف مشرق بديار طبرستان و رستمدار و از جهت مغرب به مملكت موغان و آذربايجان - طولش از رستمدار الى موغان چهل فرسخ و عرضش از طالش الى ديلمان قريب به پانزده فرسخ ، و كمتر نيز گفتهاند ، آبش وسط و هوايش با رطوبت ، بسبب بارندگى اكثر اوقات زمينش با خضرت و هوايش باطراوتست رشت و كسكر و فومن و لاهيجان « 1 » از بلاد آنجا است .
ارمغانش ابريشم و برنجش بهغايت اعلا است فواكه گرمسيرى فراوان و لحوم سمك و طيور ارزانست .
اغلب زمان اعيان دولت از آنجا ظهور نمودهاند من جمله ملوك ديالمه و سلاطين علويان ، مركز ارباب همم و اصحاب كرم بوده مانند سيد على كيا و سلطان احمد و در زمان ما هدايت خان فى الواقع خان والاشان و درياى كرم بوده ، بزرگان دين و اولياى يقين نيز از آن سرزمين برخاستهاند
هامش
( 1 ) - نسخه : لاهيجان و مشقت - « و مشقت » در بستان نبود بلى « شفت » از توابع رودبار گيلان است ولى آن هم قابل ذكر نيست