تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 788

مساهمون:

ص٧٨٨
روى نمود ، عمر شريفش در آن‌وقت شصت و سه سال و بروايتى شصت و پنج سال بود . از اسماعيل بن عبد اللّه مرويست كه او گفت چون ميان اصحاب حضرت رسالت مآب اختلاف به هم رسيد و عثمان كشته گرديد من از مردم عزلت اختيار كردم و از خوف فتنه‌ها مدتى در ساحل دريا بسر بردم و خبرى نداشتم كه مردم در چه كارند و قدم در راه طاعت كه مىگذارند شبى از خانه براى حاجتى بيرون دويدم ناگاه مردى را ديدم كه در ساحل دريا سر به سجده گذاشته با دل حزين و ناله دردناك دست برداشته مناجات مىنمايد و طريق تضرع و زارى مىپيمايد من در كنارى ايستادم و گوش بر مناجات وى دادم پس بعد از مناجات سر از سجده برداشت و قدم بر روى آب گذاشت و روان شد من از عقب او صدا زدم كه با من سخنى بگوى خدا تو را رحمت كناد و گناهان ترا بيامرزد بجانب من ملتفت نشد و گفت هدايت‌كننده را در پس سر انداخته و خود را از خدا دور ساخته‌اى برو از او سؤال كن از امر دين و چشم را بگشاى و حق را ببين گفتم بگوى هدايت‌كننده كيست گفت او وصى محمد عربى است پس من متوجه كوفه شدم و شبى به كوفه آمده در صحراى نجف ماندم چون صبح شد داخل كوفه شدم چون پاسى از شب گذشت ديدم كه مردى بيامد و بر سر تلى ايستاد و با حقتعالى مشغول مناجات گشت و گفت خداوندا آنچه كه پيغمبر تو و برگزيدهء تو مرا امر به آن كرده بود در ميان اين امت بجاى آوردم پس بر من ستم كردند و با منافقان قتال كردم چنان كه تو مرا امر كرده بودى و به قسمى كه تو حكم فرمودى پس مرا به جهالت و سفاهت نسبت دادند و زبان طعن و تشنيع بر من گشادند من از ايشان دلتنگ شدم و ايشان از من دلتنگ شدند من دشمن ايشان گرديدم و ايشان دشمن من گرديدند و از آنچه مرا پيغمبرت خبر داده بود نمانده است مگر يك خصلت كه انتظار مىكشم كه ابن ملجم مرادى بيايد و به آن اقدام نمايد خداوندا شقاوت او را نزديك گردان و مرا سعادت شهادت برسان خداوندا وعده داده بود مرا پيغمبر تو كه هرگاه من از تو لقاى ترا سؤال كنم مرا به لقاى خود برسانى و از اين گروه مكروه برهانى خداوندا به تنگ آمده‌ام سعادت
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 788 | زين العابدين شيروانى / حسين بدر الدين / اصغر حامد ربانى