تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 767

مساهمون:

ص٧٦٧
هلاكو خان در نهم صفر سنه ششصد و پنجاه و شش بدار الخلافه رفته امرا را طوى داد و باب عيش و طرب بر روى اركان دولت بگشاد و خليفه را احضار نمود با او فرمود تو ميزبانى و ما ميهمان بايد آنچه درخور ما دارى به يارى و از مراسم مهمان‌نوازى فرونگذارى مستعصم اين سخن را حقيقت انگاشت در آن حال چندين خوف بر او استيلا داشت كه مفاتيح خزاين را نمىشناخت و به دنائت خود را بطوفان بلا انداخت فرمود قفلهاى ابواب خزاين را گشودند و شكستند و دو هزار جامه و هزار دينار زر و بعضى مرصع آلات به نظر هلاكو خان رسانيدند هلاكو خان التفات به آنها ننمود و مجموع را به حاضران بخشيد و با خليفه گفت اموالى كه در ظاهر است از بندگان ما است اما مخفيان را بگو در كجاست مستعصم اشارت بصحن سراى دار الخلافه كرده آن زمين را كندند و حوضى مملو از سنگهاى طلا برآوردند هريك به وزن صد مثقال آنگاه هلاكو خان در باب خليفه با خواص مشورت نمود ايشان گفتند اهل اسلام او را خليفه خدا مىخوانند و بر نفوس و اموال خود حاكم مىدانند اگر از اين ورطه خلاص شود ممكنست كه از اطراف لشكر به دو پيوندد و استعداد حرب بهم رساند و كار بر ما مشكل گرداند دشمن را بهتر از تنگناى لحد جائى و نيكوتر از مطمورهء عدم مأوايى نيست هلاكو خان چون دانست كه نصيحت مشفقان از شايبه ريا و غرض مبراست لاجرم بقتل خليفه فرمان داد و ماه جاه بنى عباس به مغرب فنا روى نهاد ، گويند چون حسام الدين منجم شنيد كه مستعصم را هلاكو خان خواهد كشت و از خونش نخواهد گذشت گفت اگر خليفه كشته شود عالم تاريك و سياه گردد و آثار قيامت ظاهر شود هلاكو خان از اين سخنان متوهم گرديد و حقيقت احوال را از خواجه نصير پرسيد خواجه ترسيد كه مبادا هلاكو خان كار را باتمام نرساند و مطلب او ناتمام بماند لاجرم جواب داد كه زكريا و يحيى را بقتل رسانيدند و سرور اوليا على مرتضى و حسين بن على را شهيد گردانيدند هيچيك از اين علامات بظهور نرسيد و آشكار نگرديد حسام الدين از كجا مىگويد كه آنها بر قتل امير بنى عباس مترتب مىگردد خان در اين باب از حسام الدين مجلكاه خواست و آن ابله نادان نيز مجلكاه داد و بعضى گفتند شمشير