و طوفان بلا دادند و اكثر آن طايفه به غرقاب هلاكت پاى نهاده سر نهادند و آنچه از گرداب فنا خلاص شده بودند بضرب شمشير مغول كشته گشتند و امير مجاهد الدين با سه نفر از آن غرقاب گذشتند و ببغداد آمدند چون خليفه آمدن او را معلوم كرد سه بار اين كلمات را به زبان آورد « الحمد للّه على سلامة المجاهدين » خليفه همچنان در مقام غفلت مىبود و در مهد امنوامان مىغنود تا هلاكو خان در ظاهر بغداد نزول نمود مستعصم متحصن گشت چون مدت دو ماه از ايام محاصره گذشت خاطر خليفه را از طول مدت ملال رسيد و از ابن علقمى طريق چاره پرسيد وزير جواب داد كه صلاح در آنست كه ابواب نزاع و جدال مسدود نماييم و دروازههاى بغداد را بگشائيم و سلسله مصالحه را بجنبانيم و ايشان را به صلح و صلاح بخوانيم و از جنك و جدال و مقاتله بگذريم و مخدرهاى از خاندان چنگيز خان بنكاح خليفه درآوريم تا بدان وسيله بار ديگر عقد خلافت انتظام يابد و مخالف خلافت به بيغوله عدم شتابد خليفه لاهى و غافل بسخنان واهى و باطل وى فريفته شد و خليفه با دو پسرش ابو بكر و عبد الرحمن و جمعى كثير از علويان و عباسيان و گروه انبوه از فضلاء و علماء ميان خوف و رجا از دروازهء بغداد بيرون آمده چون بدرگاه هلاكو خان رسيدند او را با دو پسرش بار داده باقى را موقوف گردانيد همان لحظه آن طايفه را بقتل رسانيد و لشگر مغول و تاتار را اجازت دادند و آن سپاه كينهخواه روى بقتل و غارت بغداد آوردند و از كثرت مقتولان آب دجله خوناب گرديد گويند عده كشتگان بغداد به هزارهزار و هشتصد هزار رسيد و تركى بايجو نام به خانه يكى از معاريف رفته چهل طفل رضيع بقتل رسانيد آتش قهر و زبانه غضب بهطورى برافروخت كه اسواق و محلات و حور و قصور را جمله بسوخت و از آنهمه اثرى نماند و روزگار در طرفة العينى به آخر رساند
نظم :
از روى ماه خرگهى ايوان همىبينم تهى * وز قد آن سرو سهى خالى همىبينم چمن
بر جاى رطل و جام مى گوران نهادستند پى * بر جاى چنگ و ناى و نى آواز زاغ است و زغن