گفت هركس در ذمهء پدرم ناصر چيزى داشته باشد بايد به ملازمت آن را طلب نمايد و و اگر خود عرض نتواند كرد بقلم آرد جمع كثيرى بدار الخلافه آمده هرچه دعوى كردند و شاهد و بنيه آوردند بديشان داد املاك و ضياع و عقار اهل سواد و عراق و بغداد را كه ناصر بعضى را به علت خراج و باسم باج و نام جريمه گرفته بود بديشان رد نمود و قبالههاى آن را در خزانه يافته به صاحبان آنها باز داد .
در تواريخ مذكور است كه تاج الدين رشيق حكايت نمود كه نوبتى بعد از فوت ناصر در خدمت الظاهر باللّه به خزينه درآمدم و دفاين و نفايس را به دو مىنمودم حوضى بود سى گز در سى گز كه در عهد ناصر طلاها گداخته در آن انداخته بودند چون ظاهر بدان نظر كرد به زبان آورد كه شايد مرا حقتعالى چندان امانم دهد كه اين زر را مصرف رسانم و ارباب حاجت را از فقر و فاقه برهانم من خنديدم خليفه از سبب خنده پرسيد عرض كردم روزى در ملازمت ناصر بدين جا آمدم اين بركه هنوز پر نشده بود به زبان آورد كه آيا خداوند تعالى مرا چندان امان دهد كه اين بركه را پر گردانم و خويش را به اين تمنا برسانم اكنون مرا از اين دو دعاى مختلف تعجب آمده خنده كردم
مدت خلافت ظاهر نه ماه و چهارده روز بود در سنه ششصد و بيست و هشت وفات نمود .
المستظهر بالله : ابو جعفر ابن ظاهر بالله
وى كردار پسنديده و اطوار حميده داشت بعد از پدر رايت خلافت برافراشت سخى طبع و رحيم دل بود هر مالى كه در مدت پانصد سال و كسرى خلفاى بنى عباس جمع كرده بودند جمله را بذل نمود در روزگار او مملكت عراق در آبادى مشهور آفاق گرديد و رفاهيت رعايا و برايا بهغايت رسيد در بغداد ضيافت خانها نهاد كه در ليالى و ايام الوان اطعمه و انواع فواكه و حلويات در آنجا حاضر بود هركس به يكى از آن ضيافت خانها رسيدى مدت سه روز هرچه خواستى ميسر گرديدى ، زمان خلافت مستظهر شانزده سال و دو ماه و هفت روز بود در سنه ششصد و چهل و چهار انتقال نمود .